تبلیغات
پاسخ به شبهات ناسیونالیست های افراطی، آتئیست ها و امثال هم
پاسخ به شبهات ناسیونالیست های افراطی، آتئیست ها و امثال هم
اینجا رو کسی می گردونه که خودش آتئیست بود و لطف خدا شامل حالش شد ...
قسمت بیست و یکم شبهه

مردم خراسان نیز در زمان امام علی برای چندین بار قیام کردند و چون چیزی نداشتند بعنوان باج و خراج بپردازند، از دین اسلام برگشته و به مقاومت سخت و جانانه ای دست زدند. امام علی «جعده بن هبیره» را بسوی خراسان فرستاد. او مردم نیشاپور را محاصره کرد تا مجبور به صلح شدند. ( تاریخ طبری، جلد 6، ص 2586 و فتوح البلدان ص 292)

میزان دروغگویی نویسنده متن واقعا شگفت انگیز است. در طبری درباره این مطلب نوشته شده که مردم خراسان یکبار به دلیل آنچه که طبری آن را کافر شدن عنوان کرده، مقاومت کردند و جعده نتوانست کاری کند و فردی دیگر به دستور اما به انجا رفت و بدون خونریزی و کشت و کشتار مسئله را حل کرد. من عین مطلب طبری را می گذارم تا شما خودتان قضاوت کنید: 

شعبی گوید: وقتی علی از صفین باز گشت. جعده بن هبیره مخزومی را سوی خراسان فرستاد که تا ابر شهر رفت که مردم کافر شده بودند و مقاومت کردند. جعده پیش علی باز آمد که خلیده بن قره یربوعی رافرستاد. خلیده مردم نیشابور را محاصره کرد تا به صلح آمدند، مردم مرو نیز با وی صلح کردند. دو دختر از شاهزادگان بدست وی افتاد که به امان تسلیم شده بودند و آنها را پیش علی فرستاد که گفت مسلمان شوند و شوهرشان دهد. 

گفتند: «دو پسران خود را شوهران ماکن.» اما علی نپذیرفت. یکی از دهقانان گفت: «آنها را به من ده که این حرمتی است که با من می کنی» 

علی دو دختر را بدو داد که پیش وی بودند و دیبا برایشان می گسترد و در ظرف طلا غذا می داد. پس از آن سوی خراسان باز گشتند.

تاریخ طبری/ ترجمه، ج 6، ص: 2583 


قسمت بیست و دوم شبهه

در زمان امام علی مردم شهر ری نیز سر به طغیان برداشتند و از پرداخت خراج خوداری کردند. امام علی ابوموسی را با لشکری زیاد به سرکوب شوروش فرستاد و امور آنجا را بحال نخستین برگرداند. ابوموسی پیش از این طغیان نیز، یکبار دیگر بدستور امام علی به جنگ مردم شهر ری گسیل شده بود. (فتوح البلدان ص 150 )

من قبل از جواب دادن به این قسمت لازمه یه تضعیفی درباره بلاذری داشته باشم. بلاذری در اواخر عمرش دچار جنون شده بوده و خلاصه اینکه کتابش کلا خیلی کتاب محکمی نیست و یه چیزی حتی پایین تر از طبری هم می تونه باشه. حتی با فرض اینکه روایت مربوط به دیوانگی لاذری دروغ هم باشه، فکر نکنید با صحاح سته یا کتب اربعه طرف هستید.

اما درباره این بخش باید بگم که بازهم نویسنده دروغ گفته. بازهم شاید بهتر باشد من عین متن کتاب فتوح البلدان رو بذارم تا خواننده خودش قضاوت بکنه. ولی لازم هست که این رو هم بگم که توجه داشته باشید که در متن کتاب نه خبری از خراج هست و نه لشگر بزرگ و نه کشت و کشتار و البته نویسنده به درستی اشاره می کند که ابوموسی یکبار هم قبلا به ری رفته بود ولی به دروغ نوشته که در زمان خود حضرت علی به آنجا رفته بود و این درحالی است که ابوموسی در دوره عثمان به آنجا پیشتر رفته بود.
در فتوح البلدان آمده:

« بكر بن هیثم از یحیى بن ضریس قاضى رى روایت كرد كه رى پس از آنكه در زمان حذیفه فتح شد مداما سر به عصیان بر مى داشت و باز فتح مى شد تا آنكه آخرین بار قرظة بن كعب انصارى در زمانى كه ابو موسى از جانب عثمان بر كوفه ولایت داشت آن را بگشود و از آن پس استوار ماند. عمال رى در قلعه زینبدى منزل مى گزیدند و در مسجدى كه جلوى قلعه ساخته شده بود نماز جمعه مى خواندند.

این مسجد در محصوره دیوارى قرار گرفت كه آن سوى باروى قلعه كشیده شد. مسلمانان از دستبى براى جنگ دیلم رهسپار مى شدند.

گوید: قرظه سپس از سوى على به ولایت كوفه رسید و همانجا بمرد و على رضى الله عنه بر او نماز خواند. عباس بن هشام از پدر خود و او از جد وى حكایت كرد كه على، یزید بن حجبة بن عامر بن تیم الله بن ثعلبة بن عكابه را بر رى و دستبى ولایت داد و چون در خراج اختلاس كرد على او را به زندان افكند.

یزید از زندان خارج شد و به معاویه پیوست. ابو موسى خود به غزاى رى رفت. اهل رى از فرمان بردارى خارج شده بودند و او آن بلد را برقرار وضع نخستش بگشود.


قسمت بیست و سوم شبهه
به روزگا ر خلافت علی بن ابی طالب، چون پایان سال 38 و آغاز سال 39 بود، حارث بن سره عبدی، به فرمان علی لشکر به خراسان کشید و پیروز شد، غنیمت بسیار و برده ی بی شمار بدست آورد. تنها در یک روز، هزار برده میان یارانش تقسیم کرد. لکن سرانجام خود و یارانش، جز گروهی اندک، در سرزمین قیقان (سرحد خراسان) کشته شد. (فتوح البلدان، بلاذری)


لازمه من یک توضیحی در این مطلب بدهم. در دوره یاد شده در سرحدات مرزی شرقی مسلمین، مشرکان حملاتی را جهت غارت و چپاول داشتند و حتی در کتاب روزشمار تاریخ اسلام هم اینطور تحلیل شده که یکی از دلایلی که حضرت علی تلاش کرد ماجرای صفین زودتر به پایان برسد همین مسئله بوده است.

درباره مسئله مورد ادعای نویسنده شبهه دو نکته قابل ذکر است.
1- در منابعی مثل طبری، ابن اثیر و مروج الذهب این طور آمده که حارث بن مره (جالبه که نویسنده شبهه اسم ایشان رو هم دقیقا نمی دانسته)  از فرماندهان سپاه حضرت امیر بوده اند و قبل از نهروان (در سال 38 ه ق) ایشان درحالی که پیام حضرت رو برای خوارج می بردند، توسط این شقیان شهید شده اند که اگر این نقل صحیح باشد کل شبهه رد می شود.
2- اما در حالت دوم باید بگوییم که با فرض پذیرش متن بلاذری، اتفاق یاد شده در خراسان نبوده و در سند بوده است. (سند مکانی جلگه ای و پر آب است که در پاکستان و هند است) در ضمن سند در آن دوره مشرک بوده و اصلا زیر نظر مسلمانان نبوده اند. متن فتوح البلدان به شرح زیر است:

« در آخر سال سى و هشت و آغاز سال سى و نه، به هنگام خلافت على بن ابى طالب رضى الله عنه، حارث بن مره عبدى داوطلبانه و با اجازه على به آن ثغر رفت و ظفر یافت و غنائم و بردگانى به چنگ آورد و در یك روز هزار رأس قسمت كرد. سپس وى و همراهانش، جز گروه اندكى، در سرزمین قیقان كشته شدند. قتل وى به سال چهل و دو رخ داد و قیقان از جمله بلاد سند در نزدیكى خراسان است.»






نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، کشتار ایرانیان زمان حضرت علی، جعده بن هبیره، حضرت علی و حمله به ری، حارث بن سره عبدی، حارث بن مره عبدى، بلاذری و کشتار ایرانیان،
لینک های مرتبط :
قسمت نوزدهم شبهه
در ادامه به مواردی از سرکوب قیامهای مردم ایران در زمان خلافت امام علی میپردازم ...... در زمان امام علی، مردم استخر چندین بار قیام کردند. امام علی در یکی از آن موارد «عبدالله بن عباس» را در راس لشکری به آنجا گسیل داشت و شورش تودهها را در سیل خون فرونشاند (فارسنامه ابن بلخی، ص 136)

نویسنده کذاب با وجود اینکه از منبع بی هویتی مثل فارسنامهع مطلب برداشته، انقدر وجدان ندارد که حتی همین را هم با امانت داری بردارد.
مطابق معمول آدرس صفحه ادعا شده با کتاب در دست متفاوت بود و این را هم می گذاریم به حساب نسخه متفاوت کتاب.
 این مطلب در صفحه 116 -117 آمده است: (متن کتاب رو اسکیرین گرفتم)



همانطور که در متن آمده، این شورش در دوره عثمان بوده و چهل هزار نفر به دست عبدالله ابن عامر کشته شده اند . در ادامه گفته شده که در زمان حضرت علی هم این شورش رخ می ده ابن عباس دست به کشتار می زنه. پس حداقل ثابت شد که شورش های مختلفی در شهر استخر رخ نداده است.

اما حالا واقعا این اتفاق رخ داده؟ مشخصا نه!
دلیل این مسئله روشن است. این خبر در هیچ کتاب تاریخی و روایی دیگری نیامده و حتی در این کتاب هم منبع روایی مشخصی ندارد. یعنی معلوم نیست چه کسی این خبر را روایت کرده است و خود به خود به لحاظ رجالی تضعیفش قطعی است. در ثانی نویسنده خود کتاب هم معلوم نیست چه کسی است. یعنی ما حتی نمی دانیم نویسنده کتاب مورد نظر چه کسی است و چه میزان دانش داشته است.

فرض کنید کتابی به شما می دهند که نکات تاریخی عجیب و بدیعی در آن هست که هیچکس از آنها تاکنون حرفی نزده. اولین چیزی که به ذهن شما می رسد این است که نویسنده کتاب کیست؟

ثالثا این کتاب در قرن پنج یا شش هجری نوشته شده و فاصله زمانی کتاب با حادثه هم گویای مسائل زیادی است که بر ابهامات اضافه می کند.

قسمت بیستم
در مورد دیگر که مردم استخر شوروش کردند، امام علی « زیاد بن ابیه » که از خونخواری و آدمکشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود به آنجا گسیل داشت تا به سرکوبی این قیام بپردازند.

در مورد جنایات و کشتار مردم استخر توسط زیاد بن ابیه کتابها و روایت زیادی نوشته و نقل شده است(رجوع کنید به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).

در سال 39 هجری مردم فارس و کرمان نیز سر به شورش گذاشتند و حکام ستمگر امام علی را از شهر خود بیرون کردند. امام علی مجددا زیاد بن ابیه را به آنجا گسیل داشت و لشکریان وی از هیچ جنایتی فروگذاری نکردند. (تاریخ طبری، جلد 6، صفحه 2657 و یا فارسنامه، ص 136)



همانطور که بالا متن فارسنامه را گذاشتم و مشاهده کردید، یک نکته جالب در آن وجود دارد. در همان متن مشخصا نویسنده گفته بعد از برخورد ابن عباس با مردم استخر آنجا آرام شد و همیشه مسلمان ماندند. حالا این نقل، نقل قبلی را نقض نمی کند؟ بالاخره کدام را باور کنیم؟ فارسنامه بالاخره برای نویسنده معتبر است یا نه؟

در ادامه شبهه نویسنده بی انصاف می گوید مردم بارها و بارها حکام ستمگر حضر علی را از شهر بیرون انداختند (درباره حکام حضرت امیر حتما بعدها مطلبی می نویسم که همه این شبهه ابلهانه را از بین می برد. ) و آدرس طبری را می دهد که نیاز نیست تاکید کنیم که بنا به گفته خود طبری در مقدمه کتاب صحت روایاتش محل اشکال است.

نویسنده بی وجدان بازهم تلبیس می کند. در طبری آمده:



همانطور که در متن مشخص است، این شورش بر اساس ستم نبوده بلکه عده‌ای از خوارج به همراه عده ای برای ندادن خراج همدستی می کنند و عامل حضرت را از آن شهر بیرون می کنند. اینجا نه ستمی بوده و نه عصیانی.
از همه جالب تر آنجایی است که در همین صفحه آمده حضرت علی به معقل درباره حمله کردن و مدارا با مردم است که راه هر توجیهی را می بندد.


نویسنده در اینجا حتی از مروج اذهب مسعودی هم شاهد آورده که من هم جلد فارسی و هم جلد عربی آن را نگاه کردم و این مطلب را نیافتم.



این هم نسخه فارسی


نکته پایانی در این میان ادعای کذب نویسنده درباره زیاد و کشتار مردم در فارس است که جوابش را از همان طبری می دهم:



همانطور که از متن مشخص است، هیچ مقاومتی از سوی فارسی ها برابر زیاد نشده و مشخص نیست این همه دروغ را نویسنده از کجا در آورده است...




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، کشتار مردم استخر، کشتار ایرانیان زمان حضرت علی، فارسنامه ابن بلخی،
لینک های مرتبط :
قسمت شانزدهم شبهه

ج) امام علی و کشتار ایرانیان
امام علی یکی از مشاوران نزدیک عمر (خلیفه دوم مسلمانان) در هنگام حمله لشکر اسلام به ایران بود.

زمانی که عمر می خواست خود شخصا در این جنگها حاضر شود، امام علی به او گفت: » تو سر این سپاهی اگر بروی و کشته شوی، سپاه اسلام متلاشی می شود. تو باید مرکز خلافت را داشته باشی تا اگر سپاه اسلام شکست خورد.

ایرانیان بدانند که این نیرو پشت دارد» (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1943 و 1945، اخبار الطول ص 147 و نهج البلاغه ص 443 – 446
).

نویسنده به درستی مدعی شده که حضرت علی از مشاوران عمر بود و هرچند که او به دنبال تحریک احساسات شیعه و سنی در اینجاست تا ماهی خود را از آب بگیرد.

البته من تعجب می کنم که چطور یک آتئیست که اصولا باید انترناسینالیست باشد و نژاد پرستی را قبول نداشته باشد (چون به هرحال از نظر این جماعت همه از یک تک سلولی بوجود اومدن) چرا به دنبال تحریک احساسات ناسیونالیستی عده‌ای از افراد ساده است؟

در کل نویسنده حتی در اینجا هم انصاف را رعایت نکرده و نقل قولی که پیش از جنگ نهاوند از سوی حضرت صادر شده را به ابتدای جنگ ها ربط داده است. نقل مشهوری است که در مسجد عمر اعلام می کند که به کمک لشگر اسلام در جنگ با روم بروم یا پارسیان و هرکس نظری می دهد و حضرت هم نظر خود را اعلام می کنند و در نهایت عمر نظر ایشان را می پسندد.
یک بار هم قبلا گفته بودم که حضرت علی بی شک از قرآن جدا نیست و قطعا ایشان به مصداق آیه شریفه تعاونوا علی البر و تقوی (سوره مائده 2) عمل می کنند.


قسمت هفدهم
عمر که داماد امام علی بود و روی حرفهای وی حساب می کرد پیشنهاد وی را پذیرفت و در دارالخلافه ماند و در راس لشکریان اسلام فرماندهان با تجربه و خونریزی گمارد و به طرف ایران گسیل داشت.

پس از شکست ایرانیان و پیروزی لشکریان اسلام، علی خطا ب به مردم کوفه گفت: ای مردم کوفه، شما شوکت عجمان را بردید. (تاریخ طبری، جلد 6 ص 2208)


درباره ازدواج عمر با دختر حضرت علی اواسط این مطلب (روی اینجا کلیک کنید) مفصل نوشته ام.
برای من جالب است که نویسنده مدعی شده فرماندهان عرب ماهر و با تجربه بوده اند و مشخص نیست که آن وقت فردی مثل رستم فرخزاد که خود این جماعت از او تمجید می کنند، یک فرد کم تجربه و صلح طلب بوده است؟ آیا کسی هست که از جنگ های طولانی مدت ساسانیان و رومیان خبر نداشته باشد؟ بعد اینجا سعد ابن ابی وقاص و ابو عبیده ثقفی می شوند ماهر و با تجربه؟

در خط دوم نویسنده تلبیس گر ما بازهم تلبیس می کند. سخن حضرت علی که پیش از جنگ جمل به یارانش می گوید را ارتباط می دهد به پایان جنگ ها در دوره خلیفه دوم. تازه بر فرض که این جمله مال حضرت باشد چون اساساً طبری منبع چندان موثقی به شمار نمی رود.

قسمت هجدهم
پس از پایان سلطنت 3 تن از خلفای مسلمانان (ابوبکر،عمر، عثمان) نوبت سلطنت امام علی رسید که بسیار لرزان و کوتاه بود.

اختلافات معاویه و علی بر سر قدرت بالا گرفت و سبب ساز جنگهای طولانی گردید. علی جهت تامین مخارج این جنگها مجبور بود که باج و خراج بیشتری از ایرانیان اخذ کند. این فشارها موجب قیامها و مقاومتهای دلیرانه از سوی شهرهای مختلف ایران شد بطوری که امام علی بی رحم ترین سرداران خود، از جمله « خلید بن طویف» ، « زیاد ابن ابیه » را بسوی خراسان، فارس، ری ، آذربایجان و سایر شهرها و بلاد اعزام داشت.


نویسنده به درستی می گوید که دوره خلافت حضرت امیر کوتاه بوده چون در این دوره آن حضرت درگیر جمل، صفین و نهروان بود و در نهایت به آرزویش یعنی شهادت رسید. در ضمن نویسنده بازهم در عین ناجوانمردی از لفظ سلطنت برای سه خلیفه اول استفاده می کند و در عین بی انصافی خلافت حضرت علی را هم سلطنت می داند. (شاید این هم از کشفیات جدید این آقایان باشد که هیچ
مطمئنا مشکلاتی که در دوره عثمان در جامعه اسلامی ایجاد شد، اثراتش را با خود آورد و آن حضرت را شدیدا گرفتار نمود. فتنه قتل عثمان، چنان فتنه ای است که هنوز مسلمانان با آن درگیر هستند.
در ادامه شبهه نویسنده با زیرکی می گوید که اختلاف حضرت با معاویه بر سر قدرت بود که هر کسی که ناخنکی به تاریخ زده باشد می داند مشکل در جای دیگری بود و معاویه به ناحق خون عثمان را از علی می خواست و این مسئله را دستاویزی برای بیعت نکردن گذاشته بود.
درادامه بازهم نویسنده دست به یک ادعای بی سند زده و می گوید حضرت علی برای تامین مخارج دولتش به زور از ایرانیان باج و خراج بیشتر گرفته و هیچ منبعی هم برای این مسئله معرفی نمی کند و این درحالی است که گزارشات تاریخی برعکس این ادعا را ثابت می کند.
خواننده محترم توجه دارد که ما درباره علی صحبت می کنیم، کسی که در همان ایام از شدت تاثر بابت کشیده شدن خلخال از پای یک زن یهودی توسط سپاهیان معاویه فرمود: فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا، ما کان به ملوما، بل کان عندی جدیرا. (اگر مسلمانی به واسطه شنیدن این خبر بمیر، بر او حرجی نیست)

ادامه این شبهه که بسیار مفصل است را ان‌شاءالله به زودی پاسخ می دهم.




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، حضرت علی و ایرانیان، توصیه حضرت علی به عمر،
لینک های مرتبط :
قسمت پانزدهم شبهه


4) پس از شکست ائیل، محمد پیامبر اسلام به علی دستور داد که نضر پسر حارث را سر بریدند. همینطور در منطقه ای دیگر بنام الظیه از میان اسرا، عتبه پسر ابی معیظ بدستور محمد و بدست علی سر بریده شد. (دفتر منتهی الامال، جلد اول، ص 57)

5) مردی بنام عتبه که بخاطر عدم پخش مساوی غنائم بین لشکر اسلام به صورت محمد تف کرده بود، بوسیله علی سر بریده شد. (تاریخ طبری، جلد 5، ص 1103)



نویسنده در ادامه شبهه مدعی شده که نضر ابن حارث به دستور حضرت رسول و به دست حضرت علی سر بریده شده است و حتی دلیل این امر را هم نمی گوید. او در ادامه مدعی می شود که فردی به اسم عتبه ابی معیظ هم به دستور آن حضرت کشته شده‌اند. او در ادامه مدعی شده فرد به نام عتبه به جرم اینکه معترض بوده بابت پخش غنائم تف به صورت رسول الله انداخته، سر بریده شده است.

لازم است چند نکته اینجا بررسی شود.

اول اینکه شکست ائیل کجاست؟ چیزی که در تاریخ است، اثیل هست. در ثانی نقل اینکه نضر ابن حارث در آن محل کشته شده ضعیف است و درست تر اینکه نضر ابن حارث در خود جنگ بدر کشته شده است. ثالثا نضر ابن حارث کیست؟ او فردی بود که پیامبر را به داستان سرایی متهم می کرد. او فردی بود که در پیمان ترور پیغمبر در رختخواب شرکت داشت. او کینه عجیبی نسبت به رسول الله داشت و بسیاری از کنیزان و غلامان مسلمان شده را مورد آزار و اذیت شدید قرار داد. او کسی است که پیمان مشهوری را که باعث تبعید مسلمانان به شعب ابی طالب شد را نوشت. همان تبعید سه ساله ای که در نهایت به اذن الله نامه ای که توسط نضر ابن حارث نوشته شده بود را موریانه خورد و از آن فقط نام خدا باقی ماند و عجیب آنجاست که این مشرکان به جای ایمان بعد از دیدن آن صحنه، رسول الله را به سحر متهم کردند.

نضر ابن حارث در جنایت هایی شبیه شعب ابی طالب و ترور پیامبر و آزار و اذیت مسلمانان نقش داشت (شاید برای محکوم کردن یک نفر در همین عصر حاضر، یکی از موارد فوق کافی باشد) ولی او متاسفانه در جنگ بدر به درک واصل شد و نشد تا عقوبت کارش را از دست رسول الله و حضرت امیر ببیند.

در ادامه شبهه به عتبه اشاره شده و عجیب است که نویسنده حتی نام او را نمی داند. او عقبه ابن ابی معیط است. یک جمله می گویم و فکر می کنم با همین جمله همه چیز روشن شود. از میان چیزی حدود 70 اسیر جنگ بدر، عقبه تنها اسیری بود که به دستور رسول الله کشته شد و همین جا می توان میزان کینه و عداوت او را نسبت به اسلام و مسلمانان فهمید. جالب است که خود عقبه به پیامبر اعتراض می کند که چرا فقط من باید کشته شوم؟ و این مسئله خود ثابت می کند که نضر ابن حارث اسیر نشده بوده است و روایات مربوط به نضر صحیح نیستند.

در قسمت 5 این شبهه جعلی از فردی به عاسم عتبه اسم برده شده و من جلد پنجم طبری را هم دیدم و چنین چیزی در آنجا ندیدم و احتمالا نویسنده با زیرکی خواسته تا کشته شدن عقبه را به تقسیم غنائم ربط دهد ( چون عقبه به صورت رسول الله تف انداخته است) و این درحالی است که عقبه هیچگاه مسلمان نشد.

او کسی است که به صورت پیامبر تف انداخت و مدفوع شتر را بر روی سر پیامبر ریخت. او مدتها مدفوع انسان را در مقابل خانه رسول الله می ریخت تا آن حضورت مجبور شود از بین آنها به بیرون برود. او یکبار وقتی رسول الله در حال عبدات بود به همراه چند مشرک دیگر به سمت او حمله برد و ضربه محکمی به گردن آن حضرت زد (در برخی روایات آمده با دستمال گردن آن حضرت را فشار داد) و نزدیک بود رسول الله از دنیا بروند و آن حضرت روایت می کنند که احساس کردم چشمانم نزدیک است جایش خارج شود ...

در کل در برخی منابع آمده که عقبه هم در جنگ بدر کشته شده است (بخاری) اما به نظر می رسد نقل صحیح اسارت او باشد و هرچند که برخی راویان نام عاصم ابن ثابت را به عنوان کسی که دستور حضرت رسول را اجرا نمود، ذکر نموده اند ولی نظر صحیح تر این است که عقبه به دست حضرت علی به درک واصل شد و امیدوارم نویسنده شبهه و همه کسانی که با او در پخش این اراجیف نقش دارند و ذهن دیگران مشوش می کنند، در آن دنیا با یکدیگر محشور شوند.

نکته نهایی اینکه پسر عقبه، ولید بعدها در اسلام فرد سرشناس و البته با شهرت منفی ای می شود. ولید کسی است که مدتی والب کوفه در دوره عثمان بوده و مست بر نماز حاضر می شود و مدتی هم با معاویه دمخور می گردد.





نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، نضر پسر حارث که بود چرا کشته شد؟، عقبه ابن ابی معیط، عتبه و تف انداختن به صورت پیامبر،
لینک های مرتبط :
قسمت سیزدهم شبهه

ب) چهره امام علی بعنوان یک دژخیم :

1) شاعری بنام « حویرث بن نقیذ » که با سخنان شیوا و افشاگریانه ی خود موجبات اذیت و آزار محمد پیامبر خدا را برانگیخته و همچنین شتر دختران محمد، فاطمه و ام کلثوم را رَم داده بود به فرمان محمد رسول خدا و توسط علی امام اول شعیان، در جریان یک توطئه به قتل رسید. (رجوع شود به تاریخ طبری ج 3 ص 1188 و سیره ابن هشام ج 2 ص 273)


در ادامه این شبهه، نویسنده همانطور که مشخص است، سعی در ترسیم چهره ای بی رحم، سفاک و البته جنایتکار از حضرت علی دارد. او اولین شاهد مثالش را حویرث بن نقیذ معرفی می کند. من قبل از اینکه درباره او صحبت کنم باید به نکته ای اشاره کنم. آن هم اینکه حضرت رسول قبل از فتح مکه خون 11 نفر را مباح اعلام می کند. توجه کنید که حتی کسانی مثل ابوسفیان که تا آخرین لحظه در مقابل اسلام بودند شامل عفو عمومی شده بودند و در لیست 11 نفره قرار نداشتند(شما حساب کنید آن یازده نفر چقدر قساوت داشتند که ابوسفیان و ...شامل عفو شدند ولی آنها نشدند) . چیزی که شاید در دموکرات ترین کشورها هم به راحتی انجام نشود.

جالب است که حتی از این 11 نفر همه آنها کشته نشدند و چیزی حدود نیمی از آنها زنده ماندند و شامل عفو شدند. (بر اساس برخی منابع این تعداد 14 نفر بوده است و البته در اصل مسئله خیلی فرق نمی کند چون اکثر آنها ازاد شدند)

یکی از افراد این لیست حویرث بن نقیذ بود. او همانطور که در شبهه آمده، با اشعارش مسلمان را به سختی آزار می داد. توجه داشته باشد که شعر در ادبیات عرب سخت ترین و برنده ترین شمشیر است. به لحاظ جامعه شناسی هم برای فهمیدن برخی از اثرات یک پدیده اجتماعی باید به دوره تاریخی اون برگشت و شاید بد نباشه تا یک مطالعه همه جانبه ای در این زمینه ایجاد بشه.

علی ای حال، نویسنده دروغگو  مدعی شده که حویرث تنها جرمش رم دادن شتر بوده است. این درحالی است که در زمان انتقال حضرت زینب دختر حضرت رسول به مدینه، ایشان باردار بودند. حویرث به همراه هبار ابن اسود به شتر ایشان حمله می کنند تا به ایشان لطمه ای بزنند و بعد از مقاومت حضرت علی، او تنها تلاش می کند باعث ترس شود و همین مسئله باعثمی شود تا شتر رم می کند. این اتفاق باعث سقط جنین جناب زینب می شود و از این طرف او ضمان یک خون هم بوده است.

از طرفی در کامل ابن اثیر خودم خوانده بودم که او در روز فتح مکه بی توجه به اعلامیه حضرت رسول از خانه خارج می شود و لشگر مسلمانان وقتی او را می بینند به سمت او می روند و حضرت علی او را به درک واصل می کند و اینجا هیچ توطئه ای هم درکار نبوده است. (یادآوری می کنم که کلیه منازل در روز فتح مکه امن شمرده شده بودند)


قسمت چهاردهم شبهه
2) پیرمردی بنام « مغیره » که از ترس محمد گریخته بود، بوسیله امام علی دستگیر و سر بریده شد. (دفتر زنان پیغمبر، عمادزاده ص ص 316 و 317)

3) امام علی شاهرگ مردانی را برید و بمانند مرغان نیم بسمل آنان را در بیابان رها کرد تا با شکنجه بمیرند. ( امام علی، عبدالفتاح، جلد 5، ص 27)

اول درباره شماره 2 طبیعتا باید صحبت کنم. حقیقتش این است که من چنین فردی را در تاریخ پیدا نکردم. پیرمردی با اسم مشابه ولید ابن مغیره است که پیامبر را به سحر و جادو متهم می کرد و البته بعید می دانم اصلا عمرش به فتح مکه رسیده باشد. او آنقدر پیر بود که نمی توانست سجده کند و از مخالفان اولیه پیامبر در مکه بود. مغیره ابن شعبه هم که قطعا نیست و واقعا فرد دیگری را پیدا نکردم.
از طرفی در متن شبهه یک نکته مغفول است و آنچه از این متن بر می اید این است که مغیره از فراریان مکه در روز فتح آن شهر است. در حالی که نام او در بین 11 یا 14 نفری نیست که حکم کشته شدن آنها صادر شده باشد.

اما درباره مورد سوم، انصافا این چه سندی است؟ اصلا یعنی چه؟ چرا باید حضرت این کار را کرده باشند؟ آیا نه اینکه نویسنده احتمالا دانسته اگر اصل مطلب را بگذارد باعث خنده دیگران می شود؟ چیزی که من از این یک خط می فهمم این است که در جنگ احتمالا حضرت علی به دلیل قدرتمند بودنشان در کار با شمشیر آنقدر دقیق به دشمن حمله می کرده که با یک ضربه به شاهرگ دشمن باعث می شده او زمین گیر شود. این صحبت که مرغ نیم بسمل و ... هم تنها جو و اغراق در متن است و اگر نویسنده سندیت درست ماجرا را می گذاشت، مطمئنم مانند مطالب قبلی تلبیس را براحتی می شد در آن یافت. جالب است که نویسنده حتی نام آدرس نامربوط خود را هم دقیق نمی دهد. کتاب مورد اشاره او با نام زنان پیغمبر اسلام و با نویسندگی عمادالدین حسین اصفهانی معروف به عمادزاده است که متاسفانه به آن دسترسی پیدا نکردم و لازم نیست که بار دیگر تکرار کنم که اگر هم بود، بی شک با یک تلبیس روبه رو می شدیم.




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، کشته شدن مغیره بدست حضرت علی، کشته شدن حویرث بن نقیذ، کشته شدن افراد به دست حضرت علی،
لینک های مرتبط :
قسمت یازدهم شبهه
5) عبدلله خررمی با 70 نفر از همراهانش از بیم جان به دژی پناه برد. به دستور امام علی، دژ به آتش کشیده شد که در جریان آن تمامی این افراد زنده زنده در آتش سوختند؛ بطوری که بوی گوشت بریان شده این انسانهای نگون بخت در هوا پخش و مردم را آزار داد.
(علی مرزی نامتناهی، حس صدر، ص 199)

شما خودتان را هم که بکشید کتابی به اسم علی مرزی نامتناهی پیدا نمی کنید! یک کتاب از مرحوم حسن صدر با نام مرد نامتناهی وجود دارد که نه کتاب رفرنسی است و نه آن خدا بیامرز صاحب مطالعات عمیق اسلامی بوده اند. من نتوانستم این کتاب را پیدا کنم و البته مطمئنم اگر پیدا هم کنم، بازهم تلبیس را نشان می دهم.

مرحوم صدر وکیل بوده اند و این کتاب را هم در اواسط دهه 30 نوشته اند و با جایزه آن مدرسه ای ساخته اند. این کتاب نه یک منبع دینی است و نه از اعتبار روایی بالایی برخوردار است. یعنی ایشان مثل زرینکوب تاریخ نگار نبوده اند و مثل برخی علمای دینی هم صاحب علم در رجال و درایه و ... نبوده اند. بگذارید راحت تر بگویم. تردید نکنید اگر چنین چیزی صحت داشت یا در منبع حتی نسبتا معتبرتر و قدیمی تری وجود داشت، نویسنده به خود زحمت می داد و از آنجا رفرنس می داد نه کتابی که حتی نامش را درست نمی داند.

من یک نکته جالب را هم بد نیست بگویم و آن هم اینکه عبدالله خرمی اساسا وجود تاریخی ندارد و شاید کسی که اولین بار این شبهه را نوشته با اشتباه تایپی یادش رفته تا ض را در کلمه خرمی بگذارد و معنای آن شود حضرمی! یعنی شما اگر نام عبدالله خرمی را در گوگل سرچ کنید، شبهه مشهور را می بینید و هیچکس هم نبوده که بگوید آقا جان این آدم اصلا وجود ندارد و درستش عبدالله حضرمی است. حالا به نظرتان تکلیف آن انسان های بدبختی که بدون اینکه حتی از صحت ماجرا باخبر باشند، آن شبهه را پخش می کنند چیست؟

و اما درباره عبدالله حضرمی (البته اگر منظور نویسنده همو بوده باشد)

در اواخر عمر حضرت علی (ع) احتمالا می‌دانید که شبیخون ها و غارت هایی از سوی معاویه و فرماندهانش به سرزمین های تحت حاکمیت حضرت علی می شد (فقط جهت یادآوری می نویسم که در یکی از این شبیخون ها و غارت ها خلخالی از پای زنی یهودی کشیده می شود که حضرت علی در آن باره می فرمایند اگر کسی از شنیدن این خبر فوت کند، بر او ایرادی نیست). عبدالله حضرمی از فرماندهان معاویه جهت جداسازی بصره از حکومت آن حضرت وارد این شهر می شود و با برخی کسان هم هماهنگی های لازم را انجام می دهد. ظاهرا در این دوره ابن عباس  بصره را به دلیلی ترک کرده بوده و عبدالله بر همین اساس زمان را مغتنم می شمارد. در این بین زیاد ابن ابیه هم که والی حضرت بود، بصره را ترک می کند و به حضرت نامه ای می نویسد و ماجرا را شرح می دهد. آن حضرت نماینده ای به سمت عبدالله می فرستد ولی بعد از مدتی آن نماینده را شبانه به قتل می رسانند. (ظاهرا این کار از نظر نویسنده خیلی بد نبوده که به آنها اشاره نمی کند) بعد از مدتی حضرت فرد دیگری را می فرستند که نامش جاریه بن قدامه است. او مدتی را با عبدالله نبرد می کند و در نهایت او و همراهانش را مجبور می کند به قلعه ‌ای عقب نشینی کنند. فرمانده حضرت علی برای بیرون کشیدن این گروه فراری مجبور به روشن کردن آتش می شود تا بلکه به واسطه آن عده ای خارج شوند والبته بخش زیادی از افراد حاضر در دژ از آنجا خارج می شوند و توبه می کنند ولی عبدالله و برخی همراهانش ترجیح می دهند که در دژ بمانند و کشته شوند. حالا این ماجرا چه ارتباطی با حجضرت علی دارد، الله اعلم!

این ماجرا در بصره رخ داده و حضرت علی در کوفه بوده است. پس دستور این آتش را حضرت نداده بودند. در ثانی بازهم اینجا یک مغلطه وجود دارد و مشخص نیست که چرا اصلا به این توجه نمی شود که اگر یک فرد توطئه ای می کند تا ناحیه ای را از یک کشور جدا کند و حتی به او فرصت تسلیم داده می شود و البته او دستش به خون نماینده و سفیر هم آغشته است، بازهم باید او را با بقیه یکی دانست؟ آیا انمصاف حکم نمی کند که نویسنده شبهه را معاند شخصی با حضرت علی بدانیم؟

قسمت دوازدهم شبهه
6 ) بعد از مرگ محمد پیامبراسلام، عده ای از مردم قبایل از اسلام برگشتند و عوامل پیامبر اسلام را کشتند و از شادی مرگ محمد به زنانشان فرمودند که دستان خود را حنا بگذارند.
( قصص النیا نیشاپوری، ص 455) .

ابوبکر ، عمر و علی بفوریت دستور دادند که هر که از دین برگشته، گردن زنند و با آتش بسوزانند و زن و بچه اشان را به اسارت برند (تاریخ طبری، جلد 4 ص 1379، 1380، 1394 ، 1407 و جلد 6 ، ص ص 2420 و 2665) . در جریان این کشتارها، شمشیرهای خالد ابن ولید و امام علی برنده تر از دیگران عمل کرد. تاریخ طبری درباره ی کشتارهای
« خالد بن ولید» می نویسد: » آنانکه دست رنگ کرده بودند و شادی و شعف در اثر درگذشت پیامبر اسلام نشان داده بودند همه را بکشت و به آتش بسوخت و فرمود تا سرهایشان گرد کنند و پایه دیگ کنند و آتش در تن های ایشان زد و همه را بسوخت». همین کتاب در مورد نقش علی در سوزاندن اجساد مردم در جریان این کشتارها می نویسد: » علی تنهای آنان را در آتش سوزاند و خاکستر نمود.» (تاریخ طبری، جلد چهارم ص ص 1380 و 1464 و جلد ششم صفحات 2420 تا 2265)


نویسنده به درستی ادعا می کند که عده ای از مردم بعد از درگذشت حضرت رسول از دین برگشتند و نام این ها به اهل رده در اسلام مشهور است. افرادی همچون مسیلمه و سجاح و دیگرانی هم البته بودند که خود را پیامبر معرفی می کردند. حتی اوضاح مکه هم ملتهب بود و احتمال برگشتن به بت پرستی وجود داشت ولی اظهارات سهیل ابن عمرو باعث شد تا مکه آرام بگیرد. جالب است که همین سهیل ابن عمرو همان کسی است که در پیمان حدیبیه مانع از نوشتن نام حضرت رسول می شود ولی روح اسلام او را یک روز در قامت فردی قرار می دهد که صراط مستقیم را نشان می دهد.

بگذریم...

نویسنده در خط دوم ادعای خود مدعی شده که ابوبکر دستور قتل و عام سختی را در این رابط صادر می کند. در ادامه همین شبهه مدعی می شود که حضرت علی در این نبردها حضور داشته است.  پاسخ به ادعاهای فوق به این شرح است:

1- اگر ابوبکر دستور داده کسی با آتش سوزانده شود، اشتباه کرده است. بر طبق روایت صحیح از پیامبر در کتاب مسند احمد بن حنبل ج 25 ص 421، پیامبر از آتش زدن محکومان نهی کرده و گفته این وسیله عذاب الهی است و انسان ها نباید با این وسیله کسی را بکشند یا عذاب دهند.
2- علی بی شک برخلاف سنت پیامبر عمل نمی کند و قطعا علی دست به این کار نمی زند.
3- حکم ارتداد برای مرتدی که با مسلمانان جنگ مسلجانه می کند مشخص است.
4- نویسنده می گوید خالد و علی در کشتارها خیلی بی رحم بودند و شاهد مثالش از خالد است. به این چه می گویند؟ فرار رو به جلو؟ آیا نه این است که نویسنده چیزی از حضرت علی پیدا نکرده و به همین دلیل چیزی برای خالد را جایگزینش کرده است؟ گفتنی است که حضرت رسول هم در زمان حیات خود بابت رفتار تند و عصیان های شخصی خالد از رفتار او برائت جسته بود و جناب عمر هم در دوره خلافت خود خالد را برکنار و ابوعبیده جراح را جایگزین او به همین دلیل کرد. این اولین اقدام عمر در دوران خلافت خود بود. مشهور است که عمر بعد از ماجرای خالد و مالک ابن نویره که در همین جنگ های رده بود به ابوبکر پیشنهاد برکناری خالد و حتی سنگسار او را داد ولی ایشان نپذیرفت.
5- تاریخ طبری به هیچ وجه منبع موثقی به تنهایی نیست.
6- حضرت علی هیچگاه در جنگ با اهل رده و جنگ های خارجی سه خلیفه اول شرکت نداشت. البته ایشان مشاوری دلسوز برای خلفا در زمان مشورت بود ولی ایشان برخلاف دوره حضرت رسول در هیچ جنگی در سه خلیفه اول شرکت نکردند. مشاوره ایشان به سه خلیفه اول هم بر اساس آیه اشدا علی الکفار و رحمابینهم بوده و یک مرجع دینی نباید از نصایح و پندها جامعه خود را محروم کند. با این حال اگر کسی مدعی است که آن حضرت در این جنگ ها بوده، منابعی معتبر از کتب شیعه یا سنی بیاورد و قطع به یقین طبری را کسی به عنوان منبع اصلی از شما قبول نخواهد کرد.




ادامه این شبهه، بعدا ان‌شاءالله




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : پاسخ به شبهات پیرامون حضرت علی، عبدالله خرمی و آتش، علی مرد نا متناهی، اهل رده و حضرت علی،
لینک های مرتبط :

قسمت نهم شبهه

3) خوارج از مسلمانانی بودند كه پس از جنگ صفّین و مسئله حكمیّت به مخالفت على برخاستند و چون از سوى على ابو موسى اشعرى و از سوى معاویه عمرو عاص به داورى معیّن شده بودند تا به مطالعه كتاب خدا و سنّت پیغمبر كدامیك از على و معاویه را برگزینند داور شام داور عراق را فریب داد و عراقیان دانستند كه از عمرو عاص فریب خورده اند به حضرت اعتراض كردند كه چرا به حكمیّت تن دادى؟ و آنان فرقه اى شدند و به مخالفت على پرداختند. بعدها جنگی به نام نهروان بین خوارج و لشکر علی درگرفت که در طی آن تعداد زیادی از خوارج بوسیله لشکر امام علی از دم تیغ گذشتند. بطوری که تاریخ طبری و فتوح البلدان می نویسند: هزاران جسد از خوارج زمین را پوشانده بود. خوارج به خلافتى معتقد بودند كه انتخاب خلیفه از روى اختیار مردم باشد خواه از قریش و عرب و یا از هر قوم و ملتى باشد؛ و میگفتند: خلیفه پس از انتخاب باید اوامر الهى را اطاعت كند وگرنه باید عزل شود.

« روح الله خمینی»، رهبر حکومت اسلامی ایران، 14 قرن بعد از کشتار خوارج چنین گفت: یوم الله واقعی روزی است که امیر علیه السلام شمشیرش را کشید و خوارج را از اول تا به آخر درو کرد و تمامشان را کشت. ( سخنرانی خمینی در سال 1361 بمناسبت سالگرد پیامبر اسلام)

نویسنده شبهه در ادامه مطالب خود از با زیرکی خاصی جنگ نهروان، یکبار دیگر روی لفظ جنگ تاکید می کنم را در قالب کشتار جمعی تعریف کرده است. برای دیدن مفهوم کلمه جنگ یا همان war روی اینجا کلیک کنید.حالا برای فهمیدن معنای کلمه  کشتار جمعی یاmass murde روی اینجل کلیک کنید.
بعید می‌دانم کسی کسی از ماجرای نهروان خبر نداشته باشد و نیاز باشد تا به آن اشاره کنیم و تنها به ذکر 5 نکته بسنده می کنم.
الف: نویسنده در شبهه مدعی شده که خوارج بعد از حکمیت با علی (ع) مخالفت کردند و بعدها جنگی در گرفت. نویسنده به فرتار رئوفانه حضرت علی تعمدا اشاره نمی کند چون اگر بگوید حضرت علی حقوق بیت المال این جماعت را تا قبل نهروان قطع نکرده بود، اگر بگوید حضرت امیر با احدی از آنها تا قبل از نهروان کاری نداشت و می گذاشت آزادانه در نمازهای یومیه اخلال کنند، اگر بگوید حضرت پیش از جنگ نهروان چندین نفر را نزد آنها فرستاد تا آنها را به سازش دعوت کند و آنها همه سفیران امام را به شهادت رساندند، کل جمله‌اش بی اثر می‌شود.

ب: نویسنده حتی به این اشاره نمی کند که خوارج تا قبل از نهروان دست به چه جنایت هایی زده بودند و اصلا چرا حضرت امیر با آنها جنگید. گویا از نظر او این مسائل اهمیت نداشته است و تنها همین که حضرت امیر یک طرف ماجرا باشد کافی است تا چیزی برای خود بگوید. بد نیست خواننده محترم بداند که خوارج جنایات زیادی کردند و افراد بیگناه و زن ها و بچه هایی را تنها به جرم محب علی یا عثمان بودن، به قتل رساندند. از افراد سرشناس در این مسئله عبدالله ابن خباب است که به همراه همسر و طفلش که در هنوز به دنیا نیامده بود به دست این جانیان کشته شد.

ج: حضرت امیر بعد از قتال با خوارج در بیانی زیبا فرمودند: (خطبه 93 نهج البلاغه) ای مردم! این من بودم که چشم فتنه را در آوردم و کسی جز من جرأت چنین کاری را نداشت؛ آن گاه که امواج تاریک فتنه در همه جا گسترده و به آخرین درجه شدت رسیده بود.  پس از پایان نبرد نهروان و نابودی خوارج، یکی از اصحاب به گمان این که با کشته شدن خارجیان این جریان و طرز تفکّر برای همیشه پایان پذیرفته است خطاب به امام علیه السلام گفت همه خوارج هلاک شدند، ولی حضرت در جواب فرمود: نه، به خدا سوگند! چنین نیست؛ آن ها نطفه هایی در پشت مردان و رحم زنان خواهند بود و هر زمان که شاخی از آن ها سر برآورد، قطع خواهد شد تا این که سرانجامشان به دزدی و راهزنی پیوند خواهد خورد (نهج البلاغه خطبه 60). جالب است که این پیش بینی حضرت واقعیت یافت.

د: این روزها بحث مفصلی در جهان اسلام وجود دارد که دولت اسلامی یا همان خلافت اسلامی یا همان داعش، مدل جدیدخوارج هستند. با نظر نویسنده شبهه نه تنها دولت های اسلامی بلکه حتی کشورهای غربی هم غلط زیادی می کنند با این جماعت جنگ می کنند و باید بگذارند تا آنها هرکاری دلشان می خواهد، انجام دهند.

ه: نویسنده در پایان این بخش صحبت هایی را از آقای خمینی آورده تا پیاز داغش را اصطلاحاً زیاد کند. این وبلاگ سیاسی نیست و مشخصا نه تنها آقای خمینی بلکه سایر سیاستمداران و مراجع دینی می توانند اشتباه کنند و نظرات آنها لزوما صحیح نیست چون ما تنها قائل به 14 معصوم هستیم. با این حال این نویسنده حتی به آقای خمینی هم رحم نکرده و درباره او هم تلبیس کرده است.

اول اینکه این صحبت های آقای خمینی در سال 58 بوده است. ثانیا متن کامل آن را می گذارم تا خودتان قضاوت کنید:

امر دومی که فرموده است خدای تبارک و تعالی به حضرت موسی و ذکرهم بایام الله اینها را متذکر کن به ایام خدا. همه ایام مال خداست لکن بعضی از ایام یک خصوصیت دارد که برای آن خصوصیت یوم الله می شود.
روزی که پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هجرت کردند به مدینه این روز یوم الله است. روزی که مکه را فتح کردند یوم الله است. یوم قدرت نمائی خداست که یک یتیم را که همه ردش کرده بودند، نمی توانست زندگی بکند تو وطن خودش، تو خانه خودش، بعد از چندی فتح مکه به دست او شد و آن قلدرها و آن ثروتمندها و آن قدرتمندها همه در تحت سیطره او واقع شد و فرمود انتم الطلقاء می گویند آزادتان کردم، بروید. این یوم الله است یوم خوارج، روزی که امیرالمومنین سلام الله علیه شمشیر را کشید و این فاسدها را، این غده های سرطانی را درو کرد این هم یوم الله بود. این مقدس هائی که پینه بسته بود پیشانیشان لکن خدا را نمی شناختند، همین ها بودند که کشتند امیرالمومنین را. قیام کردند در مقابل امیرالمومنین سلام الله علیه، از لشکر خودش بودند، قیام کردند در مقابل او برای خاطر آن قضایائی که در صفین واقع شد و امام (علیه السلام) دید که اگر اینها باقی باشند، فاسد می کنند ملت را. تمامشان را کشت الا بعضی که فرار کردند. این یوم الله بود. روزهایی که خدای تبارک و تعالی برای تنبیه ملت ها یک چیزهائی را وارد می کند، یک زلزله ای وارد می کند، یک سیلی وارد می کند، یک طوفانی وارد می کند که شلاق بزند به این مردم که آدم بشوید، اینها هم یوم الله است. چیزهائی است که به خدا مربوط است، از آن یوم الله ها پانزده خرداد بود. پانزده خرداد هم از ایام الله بود که یک ملت ایستاد در مقابل یک قدرت و کاری کرد که پنج ماه تقریباً حکومت نظامی شد منتها قدرت نداشت ملت، باز اجتماع درست نشده بود. بیدار نشده بودند، شکست خوردند، نه شکست، به حسب ظاهر، والا از همانجا مبدأ پیروزی ملت است. هفده شهریور هم که امروز ما اینجا مجتمع هستیم، آن هفده شهریور سال گذشته ایام الله، آن هم از ایام خدائی بود که یک ملت زن و مردش، جوان و غیر جوانش، بایستند و خون بدهند برای احقاق حق. این روز خداست. هفده شهریور من ایام الله باید متذکر باشید، باید یادآوری کنید این ایام الله را چنانچه کردید، از یاد نباید برود این ایام الله برای اینکه این ایامند که آدم سازند، در این ایام است که جوان های ما را از عشرتکده ها بیرون می آورد به میدان جنگ می برد. این ایام الهی هست که ملت ما را بیدار می کند و بیدار کرد. امر می کند ذکر هم بایام الله ایام الله را در ذکر مردم وارد کن.

برای دیدن این اظهارات روی اینجا کلیک کنید یا به صحیفه نور جلد 9 صفحه 63 مراجع کنید.



قسمت دهم شبهه

 4) امام علی در نبردی بنام « لیله الحریر» چیزی بالغ بر تن 500 تا 900 نفر کشت.
( منتهی الامال ، جلد اول، ص 153)

نویسنده بی سواد حتی نمی داند لیله الهریر را اینگونه می نویسند!
روز هفدهم ماه صفر سال 37 هجری در اواسط جنگ صفین جنگ سختی میان لشکر حضرت علی و معاویه در گرفت. بار دیگر باید تاکید کنم که جنگ صفین و برخلاف ظاهری که نویسنده تلبیس گر درست کرده قتل و عما یا چیزی شبیه نسل کشی و کشتار جنگی در کار نبوده است. در این جنگ تعداد زیادی از دو طرف کشته شده و آمار و ارقام مختلفی در کتب تاریخی درباره آن ذکر شده است. در این جنگ لشکر حضرت علی پیروز شد و فردای این شب عمروبن عاص و معاویه قرآن بر نیزه کردند و باقی ماجرا ...

نام لیله الهریر به این دلیل انتخاب شده که در آن شب تماما صدای ناله و زد خورد شمشیرها شنیده می شده و کلمه هریر در عربی به معنای زوزه است.

لازم نیست که بار دیگر بگوییم که جنگ صفین را هم حضرت علی به راه نیانداخت و تا جایی که شد، تلاش کرد معاویه را از جنگ دور نگه دارد. ایشان حتی در این جنگ هم اولن تیر را ننداخت تا دشمن آغاز گر جنگ باشد. شاید حضرت می دانستند روزی عده ای با وجود علم بر این مسئله به این راحتی درصدد تخریب ایشان باشند و البته که آب دریا با دهان سگ نجس نخواهد شد.

البته یک نکته نهایی را ذکر کنم و آن هم اینکه من نمونه این شبهه را سال ها پیش دیده بودم که در آن گفته شده بود چیزی نزدیک به 600 نفر از سپاه معاویه در این جنگ توسط خود حضرت علی به درک واصل شدند که باید در این باره بگویم که طبیعتا در جنگ افرادی کشته می شوند و شرایط در نبردها یکسان بوده و البته این از شجاعت و مردمی بودن آن حضرت بوده که خودش پیشاپیش سپاه می جنگیده و مشتاقانه برای شهادت در راه الله شمشیر می زده است و نه مانند کسانی بوده که در جنگ ها فرار کردند. ایشان مانند فرماندهانی نبوده که فرسنگ ها با جنگ فاصله داشتند و عده ای دیگر به خاطر آنها جنگ می کردند.
پاسخ به باقی این شبهه، ان‌شاءالله بعد...




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : لیله الحریر چیست؟، لیله الهریر چیست؟، پاسخگویی به شبهات درباره حضرت علی، نظر آیت الله خمینی درباره خوارج، خوارج و یوم الله، حضرت علی و خوارج،
لینک های مرتبط :
قسمت هشتم شبهه

2 - حضرت علی در کشتار خاندان " ازد " :
حضرت علی و یارانش در یک روز تعداد 2500 نفر از خاندان " ازد" را سر بریدند.بنحوی که کسی زنده نماند تا دیگری را دلداری دهد. (مروج الذهب . جلد اول . صفحه 729)

نویسنده تلبیس گر در ادامه شبهه خود مدعی می‌شود که حضرت امیر در یک روز 2500 نفر از قوم ازد را کشته است و حتی نمی گوید که برای چه این اتفاق افتاده است! او متنش را به مروج الذهب منتسب می کند و بیش از توضیحی نمی دهد.

اگر بصورت خلاصه بخواهم به این پرسش جواب دهم، ابتدا باید بگویم که قوم ازد از قبیله هایی بود که با اصحاب جمل هم دست شد تا علیه حکومت قیام کنند. آنها به همراه جملی ها در بصره دست به کارهای ناروایی زدند و در جنگ جمل برابر حضرت امیر قرار گرفتند. در جنگ عده زیادی از آنها کشته شد. حالا ببینید که این نویسنده بی انصاف مغرض به گونه ای مطلب را ترسیم کرده که هرکس بخواند تصور می کند ازدی ها دستگیر شده بودند و بی گناه تک به تک به قتل رسیده اند. 

بگذریم از اینکه مسلم تاریخی است اینکه حضرت علی از جنگ با جملی ها به شدت ابا داشت و گفت وگوی ایشان با زبیر آنقدر متواتر است که نیاز به مطرح کردن آن نیست.
حال بگذارید بخش دیگری از تلبیس نویسنده را بگویم. نویسنده به مروج الذهب اشاره می کند و به همین دلیل لازم است تا متن اصلی را در اینجا به نمایش بگذارم که به سختی در نسخه چهار جلدی این کتاب پیداش کردم و ازش اسکیرین شات گرفتم:






حالا معنی اش رو هم از ترجمه همین کتاب می ذارم، تا یه عده ای پیدا نشن بگن متن عربیش رو نذاشتید و فقط فارسی کار کردید.




جالب است که نویسنده تلبیس گر به گونه ای شبهه نوشته که هر کس نداند فکر می کند با چه مسلم تاریخی ای رو به رو است و وقتی روایت را می بینیم، متوجه می شویم که حتی مسعودی چقدری گذری از این مطلب عبور کرده است! یعنی بر خلاف شیطنت نویسنده، کاملا واضح است که افراد قبیله ازد در جنگ کشته شده اند. شاید نویسنده توقع داشته در جنگ کسی کشته نشود و فقط همه زخمی شوند!

پیشتر گفته بودم که بی شک علی به قران عمل می کند و در جنگ جمله هم این اتفاق افتاده است.

علی مطئنا بر اساس آیه شریفه:


 «وَإِن طَآئِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُواْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَیهُمَا عَلَى الْأُخْرَى‏ فَقَتِلُواْالَّتِى تَبْغِى حَتَّى‏ تَفِى‏ء إِلَى‏ أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَآءَتْ فَأَصْلِحُواْ بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُواْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ‏» (9)
 و اگر دو طائفه از مؤمنین به نزاع و جنگ پرداختند، پس فورى میان آنان صلح و آشتى بر قرار كنید. سپس اگر یكى از دو گروه بر دیگرى تجاوز كرد، پس با آن متجاوز بجنگید تا به فرمان خداوند روى كند. پس اگر طائفه متجاوز بازگشت (و دست از تجاوز خود برداشت)، میان آن دو گروه با عدالت صلح برقرار كنید و عدالت به خرج دهید. همانا خداوند عدالت‏ پیشه‏گان را دوست دارد.


عمل کرده است. او در جمل تلاش کرد تا جنگی صورت نگیرد و گواه این مطلب را در همین مروج الذهب می توان بارها و بارها دید. علی بعد از جمله هم به مصداق این آیه با ام المومنین عایشه برخورد مناسبی می کند و طبق همین کتاب در صفحه 728 در این جنگ 5 هزار از یاران حضرت علی و 13 هزار نفر از اصحاب جمل کشته شدند.



آیا از نظر نویسنده 15 هزار و پانصد نفر دیگر آدم نبودند؟

جالب است که بگویم بر اساس فقه خود اهل سنت عزیز، در کتاب مقام صحابه نوشته محمد شفیع عثمانی که حنفی هستند هم درباره جنگ جمله گفته شده که در این جنگ بدون شک با حضرت علی بوده است.

سوال نهایی من از نویسنده این شبه این است که بر فرض که 2500 نفر از قبیله ازد در این جنگ کشته شده باشند. آیا خون آنها به گردن حضرت علی است یا کسانی که جنگ را آغاز کردند؟

باقی شبهه را بعدا ان‌شاءالله پاسخ می دهم...




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، آیا حضرت علی 2500 نفر از قبیله ازد را کشته، حضرت علی و قبیله ازد،
لینک های مرتبط :
قسمت هفتم شبهه:
در جریان جنگهای ما بین علی و معاویه و کشتارهای عقیدتی در سرزمینهای تحت کنترل آنان، کینه و انتقام در بسیاری از خانواده های داغدار و گرایشات مخالف رشد کرد و بسیاری از آنان شروع به فعالیت سازمانیافته مخفی نمودند.

یکی از این گروهها که از هواداران خوارج محسوب می شدند به این نتیجه رسیدند که علل اصلی سقوط اسلام و کشتارها عقیدتی، وجود رهبران ضلال است که روزگار خوش را از مردم گرفته اند. در این راستا آنان تصمیم گرفتند که حاکمین جبار را ترور کنند.

سه نفر به نامهای ابن ملجم، برک بن عبدالله و عمر بن بکر مامور شدند که هر یک به ترتیب امام علی، معاویه و عمروبن عاص را ترور کنند.

روز مقرر شده برای این کار هفتم رمضان تعیین شد. هریک با شمشیرهای زهرآگین بسوی رفتند تا ماموریت خود را در روز مشخص شده انجام دهند.

برک بن عبدالله و عمر بن بکر به دلایلی نتوانستند سوژه های خود را معدوم سازند ولی ابن ملجم که خود را به کوفه رسانده بود توانست با یاری یکی از دوستان همفکر خود بنام شبیب ضربت کاری را به پیشانی امام علی وارد سازد. بعد از ضربت، ابن ملجم را نزد امام علی بردند و علی از او پرسید چرا چنین کردی؟ ابن ملجم گفت: شمشیرم را چهل صبحگاه تیز کردم و از خدا خواستم که بدترین و پست ترین مخلوق خدا را با آن بکشم.

علی گفت: خود نیز با آن کشته می شوی که بدترین مخلوق خدای. (تاریخ طبری، ص 2681)


پاسخ: نویسنده کم اطلاع خوارج را به سازمان های مخفی تشبیه می کند و معتقد است که جنگ های میان حضرت علی و معاویه در ایجاد کینه میان مردم نقش داشت و این درحالی است که همگان ماجرای حکمیت را می دانند و نیاز نیست که تاریخ را مجددا ورق بزنیم. البته از این هم می گذرم که اساسا لفظ سازمان مفهومی نوین است و اساسا استفاده از آن برای یک حادثه تاریخی 1400 ساله صحیح نیست.

در ادامه این متن نویسنده می گوید که خوارج خواستند حاکمان جبار را از بین ببرند و با زیرکی خاصر حضرت علی، معاویه و عمرو بن عاص را هم شان قرار می‌دهد. این درحالی است که آنچه که باعث شد خوارج به فکر ترور سه فرد یاد شده بیافتند نه جبار بودن همگی آنها بلکه کافر بودن حضرت علی، نیرنگ عمروبن عاص و دروغگویی معاویه بود.


قسمت هشتم شبهه:

پس از نگاه شتابزده ای که بر زندگی امام علی داشتیم، در ادامه سعی می کنم با استناد به منابع مستند تاریخی، نقش عمده وی را در سرکوب و کشتار مخالفان ، بهتر بشکافم.
الف) نقش امام علی در کشتارهای جمعی :


1) قبیله یهودی « بنی قریظه» با پیامبر اسلام قراداد دوستی و همکاری امضا کردند که بر اساس آن قرارداد اگر دشمنانی از خارج به مدینه هجوم آوردند، این قبیله موظف بود دوش به دوش لشکر مسلمانان با آنها بجنگد.
محمد پس از چندی با قبیله بنی نضیر که جزو قبایل مدینه است به جنگ می پردازد و از قبیله بنی قریظه کمک می خواهد.
این قبیله سر باز می زند و خود را در صورتی مسئول و ملزم به اجرای قراداد همکاری می داند که دشمنان خارجی به مدینه حمله ور شوند.

محمد خشمگین می شود و به امام علی دستور می دهد که در راس لشکری به آنجا رفته و آنها را حسابی گوشمالی دهد. امام علی نیز پس از فتح قبیله « بنی قریظه » به همراه سایر لشکران اسلام بیش از 700 نفر تا 900 نفر از مردان قبیله را در مقابل گودالهای که از پیش کنده شده بود سر می زنند. ( تاریخ طبری، جلد 3 ، ص 1088)

پاسخ: نویسنده در ادامه شبهه به زعم خودش می‌خواهد حضرت علی را یک قاتل بالفطره (نعوذبالله) نشان دهد که بی دلیل و یا به ناحق دست به قتل افرادی بیگناه!! زده است.

نویسنده اولین شاهد مثالش را به ماجرای بنی قریظه نسبت می دهد. با این حال نویسنده آنقدر دروغگو است که ماجرای بنی قرظیه را به بنی نضیر ربط می دهد! انصافا کیست که نداند ماجرای بنی قریظه مربوط به جنگ احزاب است؟ پس چرا نویسنده دروغگو سعی در مخفی کاری دارد؟ شاید می خواهد این حس را تحریک کند که یک فرد کم اطلاع تصور کند رسول الله به دنبال قراردادن یهودیان برابر یکدیگر بوده است.

یکبار ماجرای بنی قریظه را می نویسم و امیدوارم کافی باشد.

یهود بنی قرظیه تنها طایفه یهودی باقی مانده در مدینه بود و با مسلمانان پیمان داشتند تا در صورت حمله به مسلمانان از آنها دفاع کنند. در جنگ احزاب یا همان خندق کفار به مسلمین حمله می کنند و مدینه را به محاصره در می‌آورند. مسلمانان مقاومت مردانه ای می کنند و یکی از این نبردهای مشهور همان جنگ تن به تن حضرت علی با عمرو ابن عبدود است که مولانا آن را با بیان «ای پس از سوالقضا، حسن القضا» تصویر می کند.
بعد از مقاومت مردانه مسلمانان برخی از مشرکان به این نتیجه می رسند که از جنوب مدینه یعنی جایی که یهودیان حضور دارند به مسلمانان حمله کنند. توافقات با برخی از سران بنی قرظیه صورت می گیرد و خیانت عملی می شود ولی از آنجایی که یدالله فوق ایدیهم است، طوفانی ایجاد می شود و احزاب کار خود را نیمه کاره رها می کنند و دست از محاصره مدینه بر می دارند. بعد از این اتفاق با دستور رسول الله بلافاصله مسلمانان به سمت بنی قریظه حرکت می کنند.

بنی قریظه پنج روز در محاصره قرار می گیرد و همانطور که آیه قران می فرماید (26 سوره احزاب):« وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَبِ مِن صیَاصِیهِمْ وَ قَذَف فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْب فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً ، خداوند گروهی از اهل کتاب را که از آنها (مشرکان عرب ) حمایت کردند از قلعه های محکمشان پائین کشید، و در دلهای آنها رعب افکند (کارشان به جائی رسید که ) گروهی را به قتل می رساندید و گروهی را اسیر می کردید. » هراسی در دل آنها ایجاد شد.

جالب است که در روز پنجم کعب ابن اسد که یکی از سران یهود است خطاب به قوم خود می گوید که بیایید یکی از این سه کار را انجام دهیم. یکی از این سه راه حل این است که اسلام بیاوریم چون همگی شما می دانید محمد پیامبر است و نشانه های او را در کتب خود دیده اید ولی نویسنده مغرض متن فوق به این اشاره نمی کند! اساسا کسانی که شبهه بنی قریظه را مطرح می کنند با تلبیس (برای دانستن مفهوم تلبیس کلیک کنید) سعی می کنند آنچه را که موافق با عقاید باطل خودشان را تنها مطرح کنند و هیچگاه تمام ماجرا را نمی گویند. به هرحال آنها این مسئله را نمی پذیرند و کعب به آنها می گوید بیایید زن و بچه های خود را بکشیم و به جنگ محمد برویم که آنها این پیشنهاد را هم نمی پذیرند و در نهایت کعب به آنها می گوید امشب، شنبه است و محمد فکرش را نمی کند که ما به او حمله کنیم، پس بیاید به مسلمانان حمله ور شویم که این پیشنهاد هم پذیرفته نمی شود چون یهودیان علاقه ای به کار کردن در روز شنبه ندارند.

بعد از این ماجرا آنها از پیامبر می خواهند تا ابولبابه را به سمتشان بفرستد تا با او مشورت کنند. ابولبابه وقتی وارد حصار آنها می شود، گریه و ضجه زنان و کودکان را می بیند و دلش به حال آنها می سوزد. او خطاب به یهودیان می گوید که بهتر است تسلیم شوند و در همین زمان با دستانش اشاره می کند به گردنش و به آنها می فهماند که در این صورت احتمالا کشته می شوند. او بعد از این کار خود متوجه خیانتش می شود و به مسجد می رود و خود را به ستون می بندد تا خدا او عفو کند و گفته می شود بر اساس برخی روایات آیه 102 سوره توبه «عده دیگری که به گناهانشان اعتراف کردند و عمل شایسته را با عمل بد دیگر آمیختند، امید است که خدا توبه آنها را پذیرفته و بسویشان باز گردد، براستی که خدا آمرزنده و مهربان است» در همین ماجرا نازل شده است. (البته برخی روایات این آیه را به ماجرای جنگ تبوک نسبت می دهند.)

در هرحال یهود بنی قرظیه بدون شرط خود را تسلیم مسلمانان می کنند. در اینجا بحث حکم پیش می اید. سعد ابن معاذ که زخمی جنگ احزاب است و اتفاقا چندی بعد بر اساس همان زخم شهید می شود در این رابطه حکم صادر می کند. او حکمی است که چون از قوم اوس است مورد اعتماد یهودیان است و پیامبر هم او را به عنوان حکم عادل می پذیرد. سعد حکم می کند که مردان جنگجوی بنی قریظه که خیانت کرده اند کشته شوند و زمین های این قوم به مهاجران داده شود که بدون زمین و ملک هستند. از طرفی زنان، کودکان و باقی مردان این قوم هم اسیر شوند. البته کسانی که مسلمان می شوند، مشمول عفو هستند که چند نفر هم این کار را می کنند.

در دو آیه 26 و 27 سوره احزاب آمده است:

وَ أَنزَلَ الَّذِینَ ظهَرُوهُم مِّنْ أَهْلِ الْکِتَبِ مِن صیَاصِیهِمْ وَ قَذَف فی قُلُوبِهِمُ الرُّعْب فَرِیقاً تَقْتُلُونَ وَ تَأْسِرُونَ فَرِیقاً ، خداوند گروهی از اهل کتاب را که از آنها (مشرکان عرب ) حمایت کردند از قلعه های محکمشان پائین کشید، و در دلهای آنها رعب افکند (کارشان به جائی رسید که ) گروهی را به قتل می رساندید و گروهی را اسیر می کردید.) وَ أَوْرَثَکُمْ أَرْضهُمْ وَ دِیَرَهُمْ وَ أَمْوَلهَُمْ وَ أَرْضاً لَّمْ تَطئُوهَا وَ کانَ اللَّهُ عَلی کلِّ شیْءٍ قَدِیراً ، و زمینها و خانه هایشان را در اختیار شما گذاشت و (هم چنین ( زمینی را که هرگز در آن گام ننهاده بودید و خداوند بر هر چیزی قادر است)


با این همه لازم است چند مسئله را اینجا متذکر شوم.

نخست، این آیات مطالب فوق را تایید می کنند. کسانی که آشنایی با ادبیات عرب داشته باشند، می بینند که در آیه 26 ، لفظ فریقا تقتلون و تاسرون فرقا به معنای کشته شدن همه مردان نیست. یعنی همه مردان کشته نشده اند و البته زنان آنها اسیر نشده اند چون کلمات استفاده شدن در قرآن اشاره ای به اسارت زنان و کودکان زیر بلوغ ندارد و افعال به کار برده شده، شامل مردان بالغ و جنگجو است و نه حتی همه مردان. چراکه برای اسارت زنان و کودکان واژه سبی و جمع سبایا استفاده می شود و واژه اسر که در این آیه امده است مربوط به مردان بالغ است.

دوم، قدیمی ترین منبعی که این ماجرا را نقل کرده است، سیره ابن اسحاق است. پس از او همه از او برای این مطلب استفاده کرده اند و این درحالی است که منابع بحثی او چندان مشخص نیست و از منابع مبهمی استفاده کرده است. مالک ابن انس از ائمه چهارگانه اهل سنت ابن اسحاق را کذاب می داند و دلیل این امر نقل مطالب پیامبر و یهودیان از زبان یهودیان است. نکته جالب دیگر اینکه ماجرای بنی قریظه و کشته شدن 700 یا 900 نفر از آنها در هیچیک از کتب اربعه شیعه و یا صحاح سته اهل سنت نیامده است و این خود نشان از ضعف این اخبار است.

سوم، عدد 700 نفر الی 900 نفر که گفته می شود حضرت امیر و زبیر کشته اند، را بیایید و تقسیم بر 2 کنیم. عدد بدست آمده حداقل 350 است. گفته می شود که در نصف یک روز حضرت علی این تعداد را کشته اند. فر بگیریم که نصف روز 12 ساعت باشد. این به این معنا است که حضرت در هر ساعت چیزی حدود 30 نفر را سر بریده اند. یعنی هر دو دقیقه یک نفر. آن هم بدون وقفه یعنی حتی یک ذره استراحت یا غذا خوردن یا ... . آیا واقعا چنین چیزی واقعا شدنی است؟

چهارم، کشته شدن همه مردان بنی قریظه با آیه 18 سوره فاطر که در آن آمده «هیچ گنهکاری بار گناه دیگری را بر دوش نمی کشد و اگر شخص سنگین باری دیگری را برای حمل گناه خود بخواند ، چیزی از آن را بر دوش نخواهد گرفت ، هر چند از نزدیکان او باشد! تو فقط کسانی را بیم می دهی که از پروردگار خود در پنهانی می ترسند و نماز را برپا می دارند و هر کس پاکی ( و تقوا ) پیشه کند ، نتیجه آن به خودش بازمی گردد و بازگشت ( همگان ) به سوی خداست!» در تضاد است. پس طبیعتا فقط باید جنگجویان خائن کشته شده باشند.

پنجم، اگر این مطلب درست باشد که صدها نفر در بازار کشته شده و گودال هایی برای این امر حفر کرده باشند؛ پس چرا آثاری از آن یا کمترین علامتی که بر این واقعه اشاره کند؛ وجود ندارد. اگر چنین کشتار عظیمی رخ داده بود؛ فقها آن را به عنوان یک مبنا، مورد استناد قرار می دادند. این درحالی است که در رفتار خلیفه دوم، حضرت امیر و دیگران هیچگاه این اتفاق به عنوان مبنای رفتار خائین قرار نگرفته است.

ششم، ظاهرا یهودیان ماجرایی مشابه در دروه روم داشته اند و با توجه به مشابهات بسیار زیاد آن ماجرا و این اتفاق بعید نیست که اثراتی از آن را در این داستان اورده باشند و از آن برای مظلوم نمایی استفاده کنند.

هفتم، عبدالحسین زرین کوب در بامداد اسلام، چاپ 77 ، در صفحه 55 آورده: محققان اروپا رفتار او را با یهود بنی قریظه که تقریباً همه را کشت برخلاف مروّت شمرده اند اما گویی فراموش کرده اند که حتی در روزگار ما پیشوایان آزادی اروپا و امریکا گاه اهل یک قبیله یا یک شهر را به کلی نابود می کنند تا صلح و آزادی را برای دیگران تأمین کنند.

هشتم، در جایی خواندم که سعد ابن معاذ بر اساس حکم یهودیان درباره آنها حکم کرده است و بعد از جست وجو و حتی خواندن کتاب تثنیه آن را صحیح یافتم. در حکم تورات آمده:

اگر پروردگارت، آن را به تو واگذار کرد، همه مردان را از دم شمشیر بگذران، اما زنان و کودکان و حیوانات و هر آنچه در شهر است، همه غنیمت می‌باشد، پس همه را به عنوان غنیمت بردارید و غنیمتی که پروردگار نصیب کرده بخورید.
برای دیدن این حکم روی اینجا کلیک کنید.

این عکس رو هم خودم از این کتاب گرفتم:



گفتنی است پیشتر هم پیامبر درباره یهودیان بارها از شریعت خودشان برای آنها حکم کرده بود.

نهم، در کتاب مناقب ابن شهر آشوب روایتی وجود دارد مبنی بر اینکه کلا 20 نفر کشته شدند که ده تن از آنها را حضرت امیر و ده نفر از آنها را زبیر کشت و مشخص نیست نویسنده شبهه و امثال او چرا به این منابع توجه ندارند..
این تصویر همان کتابه که باز خودم پیداش کردم و اسکیرین شات گرفتم: ( توجه کنید که مطلب مورد اشاره اواخر صفحه است.)



دهم، واقعا نویسنده شبهه چگونه توانسته این همه دروغ بگوید ماجرای بنی نضیر را به بنی قریظه ربط دهد و بگوید بنی قریظه با محمد (ص) درباره بنی نضیر همکاری نکرد برای همین به آنها حمله شد!

ادامه این شبهه را به زودی پاسخ می دهم ...






نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبههات پیرامون حضرت علی، شبهات بنی قرظیه و حضرت علی، آیا 700 نفر در بنی قریظه کشته شدند؟، کشته شدگان بنی قریظه تنها 20 نفر بودند،
لینک های مرتبط :
چندی پیش به مناسبت ولادت حضرت امیر (ع) شبهاتی در فضای مجازی پیرامون چهره واقعی حضرت منتشر شد و چون به شهادت ایشان نزدیک هستیم بد ندیدم اولین مطلب را به همین شبهات اختصاص دهم.

بخش اول شبهه
با درود به عزیزان و همراهان.

در خدمت شما هستم با کنفرانس نگاهی جامع به زندگینامه و واقعیات زندگی علی بن ابی طالب.

بمناسبت تولد علی در این روز ، لازم دیدم مطالبی را از زندگی این فرد ارائه دهم و سپس هرکس خود تصمیم بگیرد که الگوی مردانه اش علی باشد یا نه
...


که روز مرد ، روز تولد علی باشد یا نه....

قضاوت پس از پایان با خودتان
علی ابن ابی طالب فردی چاق و کو‌تاه قد بود. با چشمانی سیاه و صورتی گردو برافروخته.

بجز موهای اطراف سرش مویی بر سر نداشت و طاس بود .

شکمی بزرگ داشت و سینه ای پُر مو .
برای شروع داستانی از یکی از جنایات علی نقل میکنم


پاسخ: فرد مدعی تا اینجا چیزی ارائه نمی دهد و تنها می گوید که شمایل حضرت امیر چگونه بوده است. البته او در همین زمینه هم دروغ می گوید و بدون هیچگونه منبعی این صحبت را مطرح می کند! البته از نظر من و امثال من چهره حضرت امیر هرگونه که بوده باشد اهمیتی ندارد ولی برای اینکه پاسخ شبهه را بدانید روی اینجا کلیک کنید تا 4 روایت درباره چهره حضرت علی را مطالعه کنید.

ظاهرا نویسنده شبهه تصور می کند هرکس مانند بازیگران هالیوودی زیبا باشد، انسان بهتری است!



قسمت دوم شبهه
زید پسر علی، از پدرش علی بن حسین نقل میکند که گفت:
رسول خدا، روزی بیرون رفت و نماز صبح را خواند و آنگاه فرمود: ای مردمانً کدامیک از شما حاضر است به نزد سه نفری که به لات و عزی قسم خورده اند مرا بکشدند رفته و از من دفاع نمایید که قسم به خدای کعبه، آنها به دروغ قسم خورده اند. مردم سکوت کردند و کسی چیزی نگفت.

پیامبر گفت: گمان میکنم علی بن ابیطالب، پیش شما نیست. عامر پسر قتالده گفت: او تب داشت و برای نماز نیامده است، اجازه دهید تا او را باخبر کنم.

گفت: علی را با خبر کن! او علی را باخبر کرد و علی با عجله آمد، در حالی که پیراهنی بلند بر تن داشت که دو سوی آن را به گردنش بسته بود. آنگاه پرسید: ای فرستاده خدا! این چه خبری است؟ گفت: این خبر از طرف فرستاده خدای من است و اطلاع میدهد که کسانی برای کشتن من، به پا خاسته اند و به خداوند کعبه قسم دروغ خورده اند.

علی گفت: من به پیشواز آنها میروم و هم اکنون لباس بر تن میکنم. رسول خدا فرمود: بگیر این لباس و زره و شمشیر را! او زره را به تن نمود و عمامه را به سر نهاد و شمشیر را به کمرش بست و با اسبش رفت و تا سه روز، خبری از او در دست نبود. و جبرئیل خبری از او نداده بود. فاطمه با حسنین آمد و گفت: شاید این دو کودک بی پدر شده اند. در این حال، اشک از چشمان پیامبر جاری شد و فرمود: ای مردم! هرکس که خبری از علی برای من بیاورد او را به بهشت بشارت میدهم.
مردم به راه افتادند تا خبری بیاورند. چون پیامبر بسیار اندوهگین و غم زده بود، حتی پیر زنان نیز بیرون شتافتند و عامر پسر قتاده برگشت و مژده آورد و جبرئیل نیز خبر به پیامبر آورد.

در این حال، علی با سه شتر و دو نفر اسیر و سه اسب، وارد شد و در دستش سری بود. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن! آیا میخواهی کار تو را بازگو کنم؟ منافقان گفتند: تا لحظاتی پیش اندوهگین بود و اکنون میخواهد حالات او را باز گوید! پیامبر گفت تو خود کارت را بازگو کن، تا برای مردم حجت باشی. گفت: ای رسول خدا! چون به آن محل رسیدم، سه نفر شتر سوار را دیدم که فریاد زدند: کیستی؟ گفتم علی پسر ابوطالب، پسر عموی رسول خدا هستم. گفتند: ما برای خداوند فرستاده ای سراغ نداریم، و پیش ما، کشتن تو با کشتن او یکسان است.

شخصی که اکنون کشته شده به من هجوم آورد و میان من و او، ضرباتی رد و بدل شد. بادی سرخ وزید که از آن، آواز شما را شنیدم که میگفتید: گریبان زره را برایش پاره کرده، بر رگ و شانه اش بکوب. پس به شانه او زدم و اتفاقی نیافتاد. بادی زرد وزید که میگفتید: زره از پایش افتاد، به پایش بزن! زدم و آن را قطع نمودم و سرش را گرفتم و کنار انداختم. این دو مرد گفتند: شنیده ایم محمد انسانی رحم پیشه و پر مهر است، پس در قتل ما تعجیل نکن و ما را به نزد او ببر که این رئیس ما، با هزار قهرمان برابر بود.

پیامبر فرمود: یا علی! آواز اول که شنیدی از طرف جبرئیل بود، آواز دوم از طرف میکائیل بود. آنگاه فرمود یکی از این دو مرد را پیش من بیاور! او را آورد. پیامبر گفت: بگو «لا اله الا الله» و به رسالت من شهادت بده! گفت: کندن کوه ابو قبیس، برای من ، از اعتراف آسان تر است. گفت ای علی! او را ببر و گردنش را بزن. سپس فرمود: دومی را بیاور. به او هم گفت که بگو: «لا اله الا الله» و بر رسالت من گواهی بده! گفت: مرا به دوستم ملحق کن! فرمود: ای علی! او را نیز گردن بزن. علی او را کنار کشید و شمشیر کشید، تا گردنش را بزند که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند سلام می رساند و میگوید: او را نکش، زیرا در قبیله اش، انسانی است خوش اخلاق و بخشنده. پیامبر فرمود: یا علی! دست دار که فرستاده خدای من اطلاع میدهد این شخص خوش اخلاق و سخاوتمند است. مشرک گفت: این خبر را آیا فرستاده پروردگارت داده است؟ گفت: آری! گفت: سوگند به خدا من در برابر برادرم، هرگز مالک یک درهم نبوده ام و در جنگ هرگز رو ترش نکرده ام. من اکنون به خدا ایمان می آورم: شهادت میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و تو نیز فرستاده او هستی. این از مواردی است که حسن اخلاقش و سخاوتش او را به بهشت انباشته از نعمت رساند. حمد مخصوص خداست و درود خداوند بر بهترین مخلوقش محمد و خاندان پاک و طاهر او. امالی شیخ صدوق برگ 169


پاسخ: البته روایت فوق را یحیی پسر زیر نقل می کند نه شخص زید. البته نویسند آدرس روایت را هم اشتباه می دهد که آن را به حساب تفاوت چاپ کتاب می گذارم. با این حال اوج وقاحت و بی اخلاقی نویسنده رو می شه در ترجمه پاراگراف آخر مطلب که اصل قصه هم آنجاست دید. نویسنده با دروغ گویی بی شرمانه به گونه ای وانمود می کند که رسول الله در شناسایی فرد انفاق کننده اشتباه کرده است! ترجمه صحیح پاراگراف آخر به این شرح است:

« فرمود: او را عقب ببر یا ابا الحسن و گردنش را بزن. امیر المؤمنین (علیه السلام) خواست گردن او را بزند، جبرئیل نازل شد و گفت: محمد! پروردگارت سلام مى‏‌رساند و به تو مى‏‌گوید: او را نكش چون اخلاق نیكو دارد و در میان قومش سخاوتمند است. آن مرد كه زیر شمشیر بود برخاست و گفت: آیا این فرستاده پروردگار توست كه به تو خبر مى‏‌دهد؟ پیامبر فرمود: آرى. او گفت: به خدا سوگند كه درهمى را با برادرم مالک نشدیم مگر این كه آن را انفاق كردم و هیچ گاه با برادرم سخن بد نگفته‏‌ام و در قحطى صورت خود را ترش نكرده‏‌ام و من گواهى مى‏‌دهم كه خدایى جز خداى یگانه نیست و تو پیامبر خدایى. پیامبر فرمود: این از كسانى است كه اخلاق نیكو و سخاوتش او را به سوى بهشت نعمت‏‌ها كشانید.»

نکته عجیب در این شبهه اینجاست که نویسنده تلاش دارد تا کشته شدن دو نفر اول در این روایت را نوعی جنایت قلمداد کند و بگوید در خصوص نفر دوم یک اسیر کشی رخ داده است. در حالی که در همین روایت به وضوح مشخص است که سه نفر مورد اشاره قصد جان پیامبر را داشته اند و بعد از رویارویی با حضرت امیر تلاش داشتند تا او را به قتل برسانند ولی موفق به این عمل نشدند. به عبارت دیگر کار آنها از نظر نویسنده غیر انسانی نیست! در ثانی همانطور که در روایت آمده پیامبر از آنها خواسته تا مسلمان شوند تا کشته نشوند ولی آنها عناد ورزیده و خوشان کشته شدن را انتخاب می کنند. نویسنده به گونه ای می خواهد بگوید که کشتن اسیر غیر اخلاقی و جنایت است که ظاهرا در آن دوره همه به اسیرانشان هتل 5 ستاره می دادند! بهتر است نویسنده بخواند و ببیند در جزیره العرب با اسیر چه می کردند تا متوجه تفاوت رفتار پیامبر با این اسرا شود!

ثالثا در کتب رجالی شیعه درباره یحیی پسر زید هیچ تایید و توثیق و یا تضعیفی وجود ندارد و حتی می توان روایت را با همین استدلال زیر سوال برد هرچند که این روایت پر از اخلاقیات و نکات مثبت است.


قسمت سوم شبهه

علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوریکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دینار درآمد داشت. ( تاریخ اسلام شناسی، علی میرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). این پولهای قارونی که در دوران حاکمیت اسلام ناب محمدی رشد چندین برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونریز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترویج اسلام ایفا کند. علی بر این اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقیدهایمان را بر شمشیرهایمان حمل می کنیم ( به نقل نهج البلاغه )

پاسخ: نویسنده تلاش دارد تا نشان دهد که ثروتمند بودن منافی زهد و تقوا است! یعنی پیش فرض متن این است. البته او مطمئنا نمی تواند با هیچ آیه قرانی این ادعا را ثابت کند که جمع کردن ثروت به خودی خود امری مذموم است. بلکه جمع آوری ثروت از راه غیر مشروع امری نامذموم است. آنچه را هم که نویسنده با عنوان ثروت قارونی یاد می کند یک کار هدفمند است که حضرت امیر را با قارون مقایسه کند. درحالی که در اموال حضرت امیر یک درهم حرام وجود ندارد و هرکس ادعایی در این زمینه دارد، می تواند آن را بیان کرد. حضرت امیر همان کسی است که در روز نخست خلافتش می گوید اموال غیر شرعی را از کابین زنان هم در می آورد و با کسی شوخی ندارد.
نویسنده در متن ادعا می کند این پول ها در ترویج اسلام موثر بوده ولی هیچ شاهد مثالی برای حرفش نمی اورد. پس چرا باید حرف او را باور کنیم؟ در کجای تاریخ آمده که حضرت علی به فلان کس پول داد تا مسلمان شود؟ از طرفی حضرت به تواتر در تاریخ اثبات شده که غذایی سخت می خورد و لباسی نه چندان خوب می پوشید. در روایات متعدد آمده که کفش ایشان همیشه پینه دوز بود. پس آن پول ها چه شد؟ پاسخ از نظر ما مشخص است. علی به کسی که همواره حامی یتیمان بود مشهور بود و در تاریخ نداریم که فرزندان او هم رفتاری مشابه ثروتمندان داشته باشند و پس معلوم شد که این پول در کجا هزینه شده است.
نویسنده در آخرین خط هم متنی را به نقل از نهج البلاغه می آورد که چون آدرس دقیقی ندارد نمی توان آن را به عنوان شاهد مثال قبول کرد.

قسمت چهارم شبهه
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری یاری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زیادی کنیز را در حرمسرای خود جا داده بود.

بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثیرالازدواج تاریخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاریخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنیزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت ایاس حنفیه، لیلى بنت مسعود نهشلیه، اسماء بنت عمیس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنین، ام سعید بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربیع.


پاسخ: نویسنده در این متن می خواهد نشان دهد که نعوذبالله حضرت علی فردی هوسران بوده است. این درحالی است که از منابع معتبر تنها 4 همسر دیگر برای حضرت علی اثبات شده و نام آنها هم به این شرح است: امامه، اسماء بنت عمیس، لیلی التمیمی و ام البنین. هرچند که برخی منابع این تعداد را افزایش می دهند ولی برخلاف اظهارات نویسنده هیچگاه حرمسرایی برای آن حضرت وجود نداشت چون قران کریم داشتن بیشتر از 4 زن را ممنوع کرده است. از طرفی حتی اگر بپذیریم که تعداد همسران حضرت در طول عمرشان بیشتر از 4 نفر در مجموع بوده است، دلایلی وجود دارد که بحث هوسرانی را منتفی کند. از جمله اینکه برخی از همسرانی که برای حضرت امیر شمرده اند، اسیران جنگی بوده اند که اگر ایشان، آنها را به مقام همسری ارتقا نمی داد در وضعیت وحشتناکی قرار می گرفتند. توجه داشته باشید که داریم درباره هزار و چند صد سال پیش صحبت می کنیم که نه تامین اجتماعی وجود دارد و نه سازمان های حمایت از قشرهای آسیب پذیر!
همچنین برخی از ازدواج های حضرت امیر با کسانی بوده که مشخصا تنها جهت حفظ شخصیت آنها در دوران پیری با آنها ازدواج صورت گرفته است. از جمله آنها اسما بنت عمیس است. اسما ابتدا همسر جعفر طیار بود و بعدها همسر ابوبکر شد و سپس همسر حضرت امیر شد. مشخصا او در زمان ازدواج با آن حضرت سن بالایی داشته است و حتی احتمالا سنش از حضرت هم چندین سال بالاتر بوده است.
فرد هم مانند امامه با توصیه خود حضرت زهرا در هنگام وفات به ازدواج حضرت علی درآمده است. امامه نوه حضرت رسول از دخترشان زینب است.
نکته دیگر هم این است که حضرت امیر در زمان حیات حضرت زهرا جز ایشان با کسی ازدواج نکرد که این خود نفی ادعای نویسنده است.
همچنین ادعای نویسنده درباره غزالی و سخنش درباره ازدواج های حضرت علی را جایی ندیده ام و چون سندش را هم قرار نداده، بعید است کلا وجود خارجی داشته باشد.


قسمت پنجم شبهه
علی پس از مرگ پیامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خلیفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بیعت کرد.

در زمان خلیفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معادلات سیاسی نقش بازی کند.

در همین راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ایران، بعنوان یکی از مشاوران نزدیک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فیروز ابولولو ایرانی و روی کار آمدن خلیفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکیه زد.


پاسخ: در بی سوادی و یا کم سوادی نویسنده این شبهات درج همین چند خط به نظرم کافی است. اولا بیعت حضرت علی با ابوبکر قطعی نیست. دوما کسانی که قائل به بیعت هستند هم مدت زمانش هم از یک ماه شمرده اند تا حتی یک سال!
اما درباره دوران عمر. با فرض اینکه واقعا عمر با ام کلثوم دختر حضرت علی ازدواج کرده باشند (برخی منابع شیعه منکر این ازدواج هستند و برخی هم ام کلثوم را دختر خوانده حضرت می دانند و خلاصه در اینجا بحث زیاده که واردش نمی شیم) این ازدواج در آخرین سال حیات عمر اتفاق افتاده (این مسئله قطعی است) و هیچ ارتباطی با معادلات سیاسی که نویسنده ادعا کرده ندارد. در ثانی خود عمر از همان ابتدای کار خود بارها خطاب به حضرت علی می گفته که اگر جایی اشتباه کرده به او بگوید چون حضرت علی را داناترین مردم می دانسته است. جمله مشهور عمر درباره حضرت علی آنجاست که گفت اگر علی نبود عمر هلاک می شد.
البته نویسده استثنائا در بحث مشاوره حضرت علی به عمر در فتح ایران و سایر نواحی درست می گوید. چراکه این فرموده قران است که وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ. بی شک حضرت علی در کارهای خیر شرکت می کرده و در آنها مشاوره می داده است و این اصل وحدت اسلامی است. در آیه شریفه مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم هم این مسئله را می بینیم که قران مجید می فرماید اران محمد برابر یکدیگر مهربان و برابر کافران سختگیر هستند. قطعا علی با قران است و قران با علی.

در ادامه شبهه نویسنده به طرز ناشیانه ای ادعا می کند حضرت امیر با عثمان مخالف بوده است! این درحالی است که حضرت علی آنقدر در حفظ جان عثمان تلاش می کند که در خطبه 235 می گوید «
به خدا قسم به اندازه‌ای از او دفاع کردم که ترسیدم آلوده به گناه شده باشم.» حضرت امیر حتی در یورشی که به منزل عثمان می شود، فرزندان خود را جهت حفاظت از او به کاخ حکومتی می فرستد و به عثمان آب می رساند ولی بعد از مدتی خود عثمان ترجیح می دهد که این کمک ها قطع شود و سرانجام این مسئله به کشته شدن عثمان انجامید.
البته حضرت علی قطعا انتقاداتی را نسبت به شیوه کار عثمان داشت و این مسئله را در جای جای نهج البلاغه و سخنان ایان می بینیم ولی به قول شهید مطهری در کتاب
سیری در سیره ائمه اطهارع ص 24 ـ 25، حضرت علی(ع) با روش عثمان مخالف است. در عین حال مخالف است که باب خلیفه کشی باز شود. نمی خواهند خلیفه را بکشند که باب فتنه ها بر مسلمانان باز گردد.

آخرین خط این شبهه ابلهانه، آنجایی است که نویسنده مدعی شده علی (ع) بدون رای اهل اجماع خلافت را برعهده گرفت! واقعا آدم از میزان وقاحت این خط نمی دنه چی بگه. مسلم تاریخی را نویسنده رد کرده است. مسلم تاریخی این است که مردم به منزل آن حضرت یورش می آورند تا ایشان خلافت را قبل کنند اما ایشان نیم پذیرند و در نهایت او را تهدید به قتل می کنند تا ایشان قبول مسئولیت می کنند و همان جا شروطی هم درباره بیت المال و حق و حقوق می گذارند که در خطبه های نهج البلاغه موجود است.
از طرفی باید از این نویسنده کم سواد پرسید اهل اجماع از نظر او چه کسانی هستند؟ حضرت امیر در نامه ای خطاب به معاویه (نامه6 نهج البلاغه) می فرمایند: «این مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با من بیعت کردند. پس آن‌را که حاضر است، نرسد که دیگرى را اختیار کند و آن‌را که غایب بوده است نرسد که آنچه حاضران پذیرفته‌اند نپذیرد. شورا از آن مهاجران و انصار است. اگر آنان بر مردى هم رأى شدند و او را امام خواندند، کارشان براى خشنودى خدا بوده است، و اگر کسى از فرمان شورا بیرون آمد و بر آن عیب گرفت یا بدعتى نهاد باید او را به جمعى که از آن بیرون شده است باز آورند. اگر سر بر تافت با او پیکار کنند؛ زیرا راهى را برگزیده که خلاف راه مؤمنان است و خدا نیز در گردن او کند، گناه آنچه را خود متولى آن شده است»

از طرف دیگر در روایتی در انساب و الاشراف، خود حضرت امیر بیعت و خلیفه شدن و حق رای داشتن در این زمینه را به اهالی بدر اختصاص می دهد. ایشان در آن روایت می فرمایند که از اهالی بدر کسی نیست که با او بیعت نکرده باشد. (انساب الاشراف، الجزء الرابع، صص ۵۶۰ _ ۵۵۹، ش ۱۴۱۹٫).

این ادعای کذب نویسنده وقتی مطرح است که با هر شاقول دموکراسی هم بخواهیم اندازه بگیریم، انتخاب حضرت علی به عنوان خلیفه دموکرات ترین حالت ممکن در آن دوره و زمان بوده است و نه تنها مردم بلکه خواص هم در این بیعت عمومی شرکت داشتند.

قسمت ششم شبهه
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بین وی و معاویه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونینی درگرفت. این اختلافات سرانجام وقتی که هیچ یک از دو گروه به اطاعت دیگری نیامد، با نگارش نامه ی که معاویه به علی نوشت پایان یافت.

معاویه در این نامه خطاب به علی نوشت: « اگر مایل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشیر از این امت برداری و خون مسلمانان را نریزی. » این پیشنهاد را قبول کن. علی این پیشنهاد را پذیرفت و پس از آن معاویه با سپاهیانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نیز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زیادبن عبدالله ، تاریخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاینده)


پاسخ: نویسنده به طرز زیرکانه ای وانمود می کند که جنگ میان حضرت امیر و معاویه بر سر قدرت بوده است. این درحالی است که معاویه به ناحق خون عثمان را از علی (ع) مطالبه می کرد و این درحالی بود که ایشان نه تنها دستی در خون عثمان نداشتند بلکه تلاش کرد تا او کشته نشود. با این حال نویسنده با ادعای توافق حضرت علی با معاویه می‌گوید که این دو توافق کردند تا معاویه برای خودش خراج بگیرد و حکومت خودش را داشته باشد. او سندش را به طبری وصل می کند که لازم نیست بگویم که چقدر بی اعتبار است و البته بعید می دانم اصلا چنین چیزی در طبری هم باشد.

با این همه لازم است که به نویسند یادآور شوم که حتی با فرض وجود این مطلب در طبری بازهم یک جای کار می لنگد! توافق یعنی عهد و پیمان و علی (ع) جز در حکمیت و انتخاب ابوموسی هیچ عهدی با معاویه نکرد. گویا نویسنده کم سواد ما نمی‌داند که حضرت علی زمانی به شهادت رسیدند که آماده یورش مجدد به معاویه و نابودی او را داشتند و بی شک علی کسی است که از او حتی یک عهد شکنی در تاریخ ثبت نشده است.


ادامه این شبهات را ان‌شاءالله بعدا پاسخ می‌دهم...




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، پاسخ به شبهات آتئیست ها درباره حضرت علی، پاسخ به شبهات پیرامون حضرت علی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 31 خرداد 1395 :: نویسنده : من هیچی
حول و حوش سال 84 بود که با سایت افشا، کافر، درفش کاویانی و امثالهم آشنا شدم و بعد از مدتی آتئیست شدم. البته آن زمان از این کلامت استفاده نمی شد و از کلمه بی خدا بیشتر استفاده می شد. مقالات امثال آرش بی خدا در آن زمان به نظرم خیلی منطقی و قدرتمند می آمد و هرچه بیشتر می گذشت با دوستانی آشنا می شدم که هم نظر من بودند و عموما از بحث ازدواج ام المومنین عایشه با حضرت رسول (ص) شبهات آغاز می شد تا به درآمد مدینه و ... می رسید و در نهایت هم بحث های فرگشت و تکامل و در نهایت زیر سوال بردن براهین اثبات الهی.

سال‌ها و ماه‌ها گذشت و هرروز بیشتر مطالعه می کردم و روی فرق اسلامی و روشنفکری دینی می خواندم. یک روز ساعت 4 بامداد در اردیبهشت سال 88 لطف الهی شامل حالم شد و در یک گفت وگوی صمیمی با یک فرد که نمی خواهم بیشتر از این درباره اش توضیح دهم نگاهم عوض شد. هرچند که همچنان با تردید زندگی می کردم ولی در نهایت در تیر ماه سال 94 لطف بی کران الهی شامل حالم شد و جای همه تردیدها را پر کرد.

اواخر سال 94 با چند کانال و گروه آتئیست و ناسیونالیسم افراطی آشنا شدم و همان شبهات قدیمی را دیدم و این بار نلرزیدم و حتی می توانستم بسیاری از شبهات را جواب دهم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم که این وبلاگ را بزنم تا در حد خودم بتوانم به شبهات پاسخ دهم. البته بازهم باید بگویم که این پاسخ ها نظرات من است و لزوما نگاه علمای دینی این جواب ها شاید نباشد. من به روشنفکری دینی تعلق دارم و در بسیاری از پاسخ هایم رد پای نظرات بازرگان، سروش، طالقانی، سحابی و ... دیده می شود. از طرفی چون در دوران تحصیل دانشگاهم علوم اجتماعی خوانده‌ام، رگه هایی از نظریات علوم اجتماعی را هم می توان در مطالبم دید.

این پست سرآغازی بر کار من خواهد بود و ان‌شاءالله با لطف خدا کار پیش برود و البته پاسخ های من هم در همان ریسمان الهی جای گیرد.

والله اعلم...




نوع مطلب : پاسخ به شبهات آتئیست‌ها و ناسیونالیست‌های افراطی، 
برچسب ها : آرش بی خدا، آتئیست های ایرانی، عبدالکریم سروش، اسلام، معرفی خودم،
لینک های مرتبط :


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : من هیچی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :