تبلیغات
پاسخ به شبهات ناسیونالیست های افراطی، آتئیست ها و امثال هم - پاسخ به شبهاتی پیرامون حضرت علی (ع) / قسمت اول
پاسخ به شبهات ناسیونالیست های افراطی، آتئیست ها و امثال هم
اینجا رو کسی می گردونه که خودش آتئیست بود و لطف خدا شامل حالش شد ...
چندی پیش به مناسبت ولادت حضرت امیر (ع) شبهاتی در فضای مجازی پیرامون چهره واقعی حضرت منتشر شد و چون به شهادت ایشان نزدیک هستیم بد ندیدم اولین مطلب را به همین شبهات اختصاص دهم.

 بخش اول شبهه
با درود به عزیزان و همراهان. 
در خدمت شما هستم با کنفرانس نگاهی جامع به زندگینامه و واقعیات زندگی علی بن ابی طالب.  بمناسبت تولد علی در این روز ، لازم دیدم مطالبی را از زندگی این فرد ارائه دهم و سپس هرکس خود تصمیم بگیرد که الگوی مردانه اش علی باشد یا نه ...   که روز مرد ، روز تولد علی باشد یا نه....  قضاوت پس از پایان با خودتان علی ابن ابی طالب فردی چاق و کو‌تاه قد بود. با چشمانی سیاه و صورتی گردو برافروخته.  بجز موهای اطراف سرش مویی بر سر نداشت و طاس بود .  شکمی بزرگ داشت و سینه ای پُر مو . برای شروع داستانی از یکی از جنایات علی نقل میکنم


پاسخ: فرد مدعی تا اینجا چیزی ارائه نمی دهد و تنها می گوید که شمایل حضرت امیر چگونه بوده است. البته او در همین زمینه هم دروغ می گوید و بدون هیچگونه منبعی این صحبت را مطرح می کند! البته از نظر من و امثال من چهره حضرت امیر هرگونه که بوده باشد اهمیتی ندارد ولی برای اینکه پاسخ شبهه را بدانید روی اینجا کلیک کنید تا 4 روایت درباره چهره حضرت علی را مطالعه کنید.

ظاهرا نویسنده شبهه تصور می کند هرکس مانند بازیگران هالیوودی زیبا باشد، انسان بهتری است!



قسمت دوم شبهه
زید پسر علی، از پدرش علی بن حسین نقل میکند که گفت:
رسول خدا، روزی بیرون رفت و نماز صبح را خواند و آنگاه فرمود: ای مردمانً کدامیک از شما حاضر است به نزد سه نفری که به لات و عزی قسم خورده اند مرا بکشدند رفته و از من دفاع نمایید که قسم به خدای کعبه، آنها به دروغ قسم خورده اند. مردم سکوت کردند و کسی چیزی نگفت.

پیامبر گفت: گمان میکنم علی بن ابیطالب، پیش شما نیست. عامر پسر قتالده گفت: او تب داشت و برای نماز نیامده است، اجازه دهید تا او را باخبر کنم.

گفت: علی را با خبر کن! او علی را باخبر کرد و علی با عجله آمد، در حالی که پیراهنی بلند بر تن داشت که دو سوی آن را به گردنش بسته بود. آنگاه پرسید: ای فرستاده خدا! این چه خبری است؟ گفت: این خبر از طرف فرستاده خدای من است و اطلاع میدهد که کسانی برای کشتن من، به پا خاسته اند و به خداوند کعبه قسم دروغ خورده اند.

علی گفت: من به پیشواز آنها میروم و هم اکنون لباس بر تن میکنم. رسول خدا فرمود: بگیر این لباس و زره و شمشیر را! او زره را به تن نمود و عمامه را به سر نهاد و شمشیر را به کمرش بست و با اسبش رفت و تا سه روز، خبری از او در دست نبود. و جبرئیل خبری از او نداده بود. فاطمه با حسنین آمد و گفت: شاید این دو کودک بی پدر شده اند. در این حال، اشک از چشمان پیامبر جاری شد و فرمود: ای مردم! هرکس که خبری از علی برای من بیاورد او را به بهشت بشارت میدهم.
مردم به راه افتادند تا خبری بیاورند. چون پیامبر بسیار اندوهگین و غم زده بود، حتی پیر زنان نیز بیرون شتافتند و عامر پسر قتاده برگشت و مژده آورد و جبرئیل نیز خبر به پیامبر آورد.

در این حال، علی با سه شتر و دو نفر اسیر و سه اسب، وارد شد و در دستش سری بود. پیامبر فرمود: ای ابوالحسن! آیا میخواهی کار تو را بازگو کنم؟ منافقان گفتند: تا لحظاتی پیش اندوهگین بود و اکنون میخواهد حالات او را باز گوید! پیامبر گفت تو خود کارت را بازگو کن، تا برای مردم حجت باشی. گفت: ای رسول خدا! چون به آن محل رسیدم، سه نفر شتر سوار را دیدم که فریاد زدند: کیستی؟ گفتم علی پسر ابوطالب، پسر عموی رسول خدا هستم. گفتند: ما برای خداوند فرستاده ای سراغ نداریم، و پیش ما، کشتن تو با کشتن او یکسان است.

شخصی که اکنون کشته شده به من هجوم آورد و میان من و او، ضرباتی رد و بدل شد. بادی سرخ وزید که از آن، آواز شما را شنیدم که میگفتید: گریبان زره را برایش پاره کرده، بر رگ و شانه اش بکوب. پس به شانه او زدم و اتفاقی نیافتاد. بادی زرد وزید که میگفتید: زره از پایش افتاد، به پایش بزن! زدم و آن را قطع نمودم و سرش را گرفتم و کنار انداختم. این دو مرد گفتند: شنیده ایم محمد انسانی رحم پیشه و پر مهر است، پس در قتل ما تعجیل نکن و ما را به نزد او ببر که این رئیس ما، با هزار قهرمان برابر بود.

پیامبر فرمود: یا علی! آواز اول که شنیدی از طرف جبرئیل بود، آواز دوم از طرف میکائیل بود. آنگاه فرمود یکی از این دو مرد را پیش من بیاور! او را آورد. پیامبر گفت: بگو «لا اله الا الله» و به رسالت من شهادت بده! گفت: کندن کوه ابو قبیس، برای من ، از اعتراف آسان تر است. گفت ای علی! او را ببر و گردنش را بزن. سپس فرمود: دومی را بیاور. به او هم گفت که بگو: «لا اله الا الله» و بر رسالت من گواهی بده! گفت: مرا به دوستم ملحق کن! فرمود: ای علی! او را نیز گردن بزن. علی او را کنار کشید و شمشیر کشید، تا گردنش را بزند که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد! خداوند سلام می رساند و میگوید: او را نکش، زیرا در قبیله اش، انسانی است خوش اخلاق و بخشنده. پیامبر فرمود: یا علی! دست دار که فرستاده خدای من اطلاع میدهد این شخص خوش اخلاق و سخاوتمند است. مشرک گفت: این خبر را آیا فرستاده پروردگارت داده است؟ گفت: آری! گفت: سوگند به خدا من در برابر برادرم، هرگز مالک یک درهم نبوده ام و در جنگ هرگز رو ترش نکرده ام. من اکنون به خدا ایمان می آورم: شهادت میدهم که معبودی جز خدای یگانه نیست و تو نیز فرستاده او هستی. این از مواردی است که حسن اخلاقش و سخاوتش او را به بهشت انباشته از نعمت رساند. حمد مخصوص خداست و درود خداوند بر بهترین مخلوقش محمد و خاندان پاک و طاهر او. امالی شیخ صدوق برگ 169


پاسخ: البته روایت فوق را یحیی پسر زیر نقل می کند نه شخص زید. البته نویسند آدرس روایت را هم اشتباه می دهد که آن را به حساب تفاوت چاپ کتاب می گذارم. با این حال اوج وقاحت و بی اخلاقی نویسنده رو می شه در ترجمه پاراگراف آخر مطلب که اصل قصه هم آنجاست دید. نویسنده با دروغ گویی بی شرمانه به گونه ای وانمود می کند که رسول الله در شناسایی فرد انفاق کننده اشتباه کرده است! ترجمه صحیح پاراگراف آخر به این شرح است:

« فرمود: او را عقب ببر یا ابا الحسن و گردنش را بزن. امیر المؤمنین (علیه السلام) خواست گردن او را بزند، جبرئیل نازل شد و گفت: محمد! پروردگارت سلام مى‏‌رساند و به تو مى‏‌گوید: او را نكش چون اخلاق نیكو دارد و در میان قومش سخاوتمند است. آن مرد كه زیر شمشیر بود برخاست و گفت: آیا این فرستاده پروردگار توست كه به تو خبر مى‏‌دهد؟ پیامبر فرمود: آرى. او گفت: به خدا سوگند كه درهمى را با برادرم مالک نشدیم مگر این كه آن را انفاق كردم و هیچ گاه با برادرم سخن بد نگفته‏‌ام و در قحطى صورت خود را ترش نكرده‏‌ام و من گواهى مى‏‌دهم كه خدایى جز خداى یگانه نیست و تو پیامبر خدایى. پیامبر فرمود: این از كسانى است كه اخلاق نیكو و سخاوتش او را به سوى بهشت نعمت‏‌ها كشانید.»

نکته عجیب در این شبهه اینجاست که نویسنده تلاش دارد تا کشته شدن دو نفر اول در این روایت را نوعی جنایت قلمداد کند و بگوید در خصوص نفر دوم یک اسیر کشی رخ داده است. در حالی که در همین روایت به وضوح مشخص است که سه نفر مورد اشاره قصد جان پیامبر را داشته اند و بعد از رویارویی با حضرت امیر تلاش داشتند تا او را به قتل برسانند ولی موفق به این عمل نشدند. به عبارت دیگر کار آنها از نظر نویسنده غیر انسانی نیست! در ثانی همانطور که در روایت آمده پیامبر از آنها خواسته تا مسلمان شوند تا کشته نشوند ولی آنها عناد ورزیده و خوشان کشته شدن را انتخاب می کنند. نویسنده به گونه ای می خواهد بگوید که کشتن اسیر غیر اخلاقی و جنایت است که ظاهرا در آن دوره همه به اسیرانشان هتل 5 ستاره می دادند! بهتر است نویسنده بخواند و ببیند در جزیره العرب با اسیر چه می کردند تا متوجه تفاوت رفتار پیامبر با این اسرا شود!

ثالثا در کتب رجالی شیعه درباره یحیی پسر زید هیچ تایید و توثیق و یا تضعیفی وجود ندارد و حتی می توان روایت را با همین استدلال زیر سوال برد هرچند که این روایت پر از اخلاقیات و نکات مثبت است.


قسمت سوم شبهه

علی برخلاف ادعاهای صرفا مکتبی و مذهبی، فردی ثروتمند بود بطوریکه تنها از راه نخلستانهای خود سالانه 40 هزار دینار درآمد داشت. ( تاریخ اسلام شناسی، علی میرفطروس باستناد به تجارب السلف ص 13). این پولهای قارونی که در دوران حاکمیت اسلام ناب محمدی رشد چندین برابر داشت، توانست در کنار مکتب خونریز ذوالفقار، نقش عمده ای در ترویج اسلام ایفا کند. علی بر این اعتقا د بود که ما [مسلمانان] عقیدهایمان را بر شمشیرهایمان حمل می کنیم ( به نقل نهج البلاغه )


پاسخ: نویسنده تلاش دارد تا نشان دهد که ثروتمند بودن منافی زهد و تقوا است! یعنی پیش فرض متن این است. البته او مطمئنا نمی تواند با هیچ آیه قرانی این ادعا را ثابت کند که جمع کردن ثروت به خودی خود امری مذموم است. بلکه جمع آوری ثروت از راه غیر مشروع امری نامذموم است. آنچه را هم که نویسنده با عنوان ثروت قارونی یاد می کند یک کار هدفمند است که حضرت امیر را با قارون مقایسه کند. درحالی که در اموال حضرت امیر یک درهم حرام وجود ندارد و هرکس ادعایی در این زمینه دارد، می تواند آن را بیان کرد. حضرت امیر همان کسی است که در روز نخست خلافتش می گوید اموال غیر شرعی را از کابین زنان هم در می آورد و با کسی شوخی ندارد.
نویسنده در متن ادعا می کند این پول ها در ترویج اسلام موثر بوده ولی هیچ شاهد مثالی برای حرفش نمی اورد. پس چرا باید حرف او را باور کنیم؟ در کجای تاریخ آمده که حضرت علی به فلان کس پول داد تا مسلمان شود؟ از طرفی حضرت به تواتر در تاریخ اثبات شده که غذایی سخت می خورد و لباسی نه چندان خوب می پوشید. در روایات متعدد آمده که کفش ایشان همیشه پینه دوز بود. پس آن پول ها چه شد؟ پاسخ از نظر ما مشخص است. علی به کسی که همواره حامی یتیمان بود مشهور بود و در تاریخ نداریم که فرزندان او هم رفتاری مشابه ثروتمندان داشته باشند و پس معلوم شد که این پول در کجا هزینه شده است.
نویسنده در آخرین خط هم متنی را به نقل از نهج البلاغه می آورد که چون آدرس دقیقی ندارد نمی توان آن را به عنوان شاهد مثال قبول کرد.

قسمت چهارم شبهه
پس از درگذشت محمد و فاطمه الزهرا ، علی شروع به گسترش حرمسرای خود کرد بطوری که بنا به کتاب « زنان محمد» نوشته عمادزاده که از منابع معتبری یاری جسته بالغ بر 30 زن و تعداد زیادی کنیز را در حرمسرای خود جا داده بود.

بقول غزالى آن حضرت در شمار مردان كثیرالازدواج تاریخ است. زنان دائمه علی كه نامشان در تاریخ مانده جز زنانى كه نامشان برده نشده و جز كنیزان كه از برخى از آنها فرزندانى بجاى مانده عبارتند از: فاطمه زهراء، خوله بنت ایاس حنفیه، لیلى بنت مسعود نهشلیه، اسماء بنت عمیس، فاطمه بنت حزام مكناة به امّ البنین، ام سعید بنت عروة بن مسعود ثقفى، امامه بنت ابوالعاص بن ربیع.


پاسخ: نویسنده در این متن می خواهد نشان دهد که نعوذبالله حضرت علی فردی هوسران بوده است. این درحالی است که از منابع معتبر تنها 4 همسر دیگر برای حضرت علی اثبات شده و نام آنها هم به این شرح است: امامه، اسماء بنت عمیس، لیلی التمیمی و ام البنین. هرچند که برخی منابع این تعداد را افزایش می دهند ولی برخلاف اظهارات نویسنده هیچگاه حرمسرایی برای آن حضرت وجود نداشت چون قران کریم داشتن بیشتر از 4 زن را ممنوع کرده است. از طرفی حتی اگر بپذیریم که تعداد همسران حضرت در طول عمرشان بیشتر از 4 نفر در مجموع بوده است، دلایلی وجود دارد که بحث هوسرانی را منتفی کند. از جمله اینکه برخی از همسرانی که برای حضرت امیر شمرده اند، اسیران جنگی بوده اند که اگر ایشان، آنها را به مقام همسری ارتقا نمی داد در وضعیت وحشتناکی قرار می گرفتند. توجه داشته باشید که داریم درباره هزار و چند صد سال پیش صحبت می کنیم که نه تامین اجتماعی وجود دارد و نه سازمان های حمایت از قشرهای آسیب پذیر!
همچنین برخی از ازدواج های حضرت امیر با کسانی بوده که مشخصا تنها جهت حفظ شخصیت آنها در دوران پیری با آنها ازدواج صورت گرفته است. از جمله آنها اسما بنت عمیس است. اسما ابتدا همسر جعفر طیار بود و بعدها همسر ابوبکر شد و سپس همسر حضرت امیر شد. مشخصا او در زمان ازدواج با آن حضرت سن بالایی داشته است و حتی احتمالا سنش از حضرت هم چندین سال بالاتر بوده است.
فرد هم مانند امامه با توصیه خود حضرت زهرا در هنگام وفات به ازدواج حضرت علی درآمده است. امامه نوه حضرت رسول از دخترشان زینب است.
نکته دیگر هم این است که حضرت امیر در زمان حیات حضرت زهرا جز ایشان با کسی ازدواج نکرد که این خود نفی ادعای نویسنده است.
همچنین ادعای نویسنده درباره غزالی و سخنش درباره ازدواج های حضرت علی را جایی ندیده ام و چون سندش را هم قرار نداده، بعید است کلا وجود خارجی داشته باشد.


قسمت پنجم شبهه
علی پس از مرگ پیامبر اسلام، علی رقم کش و قوسهای 6 ماهه با خلیفه اول مسلمانان (ابوبکر)، بیعت کرد.

در زمان خلیفه دوم (عمر) ، با ازدواج دخترش با عمر موافقت کرد تا بتواند در معادلات سیاسی نقش بازی کند.

در همین راستا بود که در هنگام لشکرکشی مسلمانان به ایران، بعنوان یکی از مشاوران نزدیک عمرعمل کرد. پس از ترور عمر بدست فیروز ابولولو ایرانی و روی کار آمدن خلیفه سوم (عثمان)، بارها با وی بمخالفت پرداخت و پس از کشته شدن عثمان بدون در نظر گرفتن رای « اهل اجماع » بر کرسی امپراطوری اسلام تکیه زد.

پاسخ: در بی سوادی و یا کم سوادی نویسنده این شبهات درج همین چند خط به نظرم کافی است. اولا بیعت حضرت علی با ابوبکر قطعی نیست. دوما کسانی که قائل به بیعت هستند هم مدت زمانش هم از یک ماه شمرده اند تا حتی یک سال!
اما درباره دوران عمر. با فرض اینکه واقعا عمر با ام کلثوم دختر حضرت علی ازدواج کرده باشند (برخی منابع شیعه منکر این ازدواج هستند و برخی هم ام کلثوم را دختر خوانده حضرت می دانند و خلاصه در اینجا بحث زیاده که واردش نمی شیم) این ازدواج در آخرین سال حیات عمر اتفاق افتاده (این مسئله قطعی است) و هیچ ارتباطی با معادلات سیاسی که نویسنده ادعا کرده ندارد. در ثانی خود عمر از همان ابتدای کار خود بارها خطاب به حضرت علی می گفته که اگر جایی اشتباه کرده به او بگوید چون حضرت علی را داناترین مردم می دانسته است. جمله مشهور عمر درباره حضرت علی آنجاست که گفت اگر علی نبود عمر هلاک می شد.
البته نویسده استثنائا در بحث مشاوره حضرت علی به عمر در فتح ایران و سایر نواحی درست می گوید. چراکه این فرموده قران است که وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ. بی شک حضرت علی در کارهای خیر شرکت می کرده و در آنها مشاوره می داده است و این اصل وحدت اسلامی است. در آیه شریفه مُحَمَّدٌ رَسولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذینَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الكُفّارِ رُحَماءُ بَینَهُم هم این مسئله را می بینیم که قران مجید می فرماید اران محمد برابر یکدیگر مهربان و برابر کافران سختگیر هستند. قطعا علی با قران است و قران با علی.

در ادامه شبهه نویسنده به طرز ناشیانه ای ادعا می کند حضرت امیر با عثمان مخالف بوده است! این درحالی است که حضرت علی آنقدر در حفظ جان عثمان تلاش می کند که در خطبه 235 می گوید «
به خدا قسم به اندازه‌ای از او دفاع کردم که ترسیدم آلوده به گناه شده باشم.» حضرت امیر حتی در یورشی که به منزل عثمان می شود، فرزندان خود را جهت حفاظت از او به کاخ حکومتی می فرستد و به عثمان آب می رساند ولی بعد از مدتی خود عثمان ترجیح می دهد که این کمک ها قطع شود و سرانجام این مسئله به کشته شدن عثمان انجامید.
البته حضرت علی قطعا انتقاداتی را نسبت به شیوه کار عثمان داشت و این مسئله را در جای جای نهج البلاغه و سخنان ایان می بینیم ولی به قول شهید مطهری در کتاب
سیری در سیره ائمه اطهارع ص 24 ـ 25، حضرت علی(ع) با روش عثمان مخالف است. در عین حال مخالف است که باب خلیفه کشی باز شود. نمی خواهند خلیفه را بکشند که باب فتنه ها بر مسلمانان باز گردد.

آخرین خط این شبهه ابلهانه، آنجایی است که نویسنده مدعی شده علی (ع) بدون رای اهل اجماع خلافت را برعهده گرفت! واقعا آدم از میزان وقاحت این خط نمی دنه چی بگه. مسلم تاریخی را نویسنده رد کرده است. مسلم تاریخی این است که مردم به منزل آن حضرت یورش می آورند تا ایشان خلافت را قبل کنند اما ایشان نیم پذیرند و در نهایت او را تهدید به قتل می کنند تا ایشان قبول مسئولیت می کنند و همان جا شروطی هم درباره بیت المال و حق و حقوق می گذارند که در خطبه های نهج البلاغه موجود است.
از طرفی باید از این نویسنده کم سواد پرسید اهل اجماع از نظر او چه کسانی هستند؟ حضرت امیر در نامه ای خطاب به معاویه (نامه6 نهج البلاغه) می فرمایند: «این مردمى که با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند، به همان شیوه با من بیعت کردند. پس آن‌را که حاضر است، نرسد که دیگرى را اختیار کند و آن‌را که غایب بوده است نرسد که آنچه حاضران پذیرفته‌اند نپذیرد. شورا از آن مهاجران و انصار است. اگر آنان بر مردى هم رأى شدند و او را امام خواندند، کارشان براى خشنودى خدا بوده است، و اگر کسى از فرمان شورا بیرون آمد و بر آن عیب گرفت یا بدعتى نهاد باید او را به جمعى که از آن بیرون شده است باز آورند. اگر سر بر تافت با او پیکار کنند؛ زیرا راهى را برگزیده که خلاف راه مؤمنان است و خدا نیز در گردن او کند، گناه آنچه را خود متولى آن شده است»

از طرف دیگر در روایتی در انساب و الاشراف، خود حضرت امیر بیعت و خلیفه شدن و حق رای داشتن در این زمینه را به اهالی بدر اختصاص می دهد. ایشان در آن روایت می فرمایند که از اهالی بدر کسی نیست که با او بیعت نکرده باشد. (انساب الاشراف، الجزء الرابع، صص ۵۶۰ _ ۵۵۹، ش ۱۴۱۹٫).

این ادعای کذب نویسنده وقتی مطرح است که با هر شاقول دموکراسی هم بخواهیم اندازه بگیریم، انتخاب حضرت علی به عنوان خلیفه دموکرات ترین حالت ممکن در آن دوره و زمان بوده است و نه تنها مردم بلکه خواص هم در این بیعت عمومی شرکت داشتند.

قسمت ششم شبهه
با قدرت گرفتن علی، اختلافات بین وی و معاویه بر سر قدرت و گسترش قلمرو بالا گرفت بطوری که جنگهای بس خونینی درگرفت. این اختلافات سرانجام وقتی که هیچ یک از دو گروه به اطاعت دیگری نیامد، با نگارش نامه ی که معاویه به علی نوشت پایان یافت.

معاویه در این نامه خطاب به علی نوشت: « اگر مایل هستی عراق از آن تو باشد و شام از آن من، و شمشیر از این امت برداری و خون مسلمانان را نریزی. » این پیشنهاد را قبول کن. علی این پیشنهاد را پذیرفت و پس از آن معاویه با سپاهیانش در شام و اطراف آن به حکومت و گرفتن خراج مبادرت کرد و علی نیز در عراق حکومت نمود. ( به نقل از زیادبن عبدالله ، تاریخ طبری، جلد ششم، ترجمه ابولقاسم پاینده)


پاسخ: نویسنده به طرز زیرکانه ای وانمود می کند که جنگ میان حضرت امیر و معاویه بر سر قدرت بوده است. این درحالی است که معاویه به ناحق خون عثمان را از علی (ع) مطالبه می کرد و این درحالی بود که ایشان نه تنها دستی در خون عثمان نداشتند بلکه تلاش کرد تا او کشته نشود. با این حال نویسنده با ادعای توافق حضرت علی با معاویه می‌گوید که این دو توافق کردند تا معاویه برای خودش خراج بگیرد و حکومت خودش را داشته باشد. او سندش را به طبری وصل می کند که لازم نیست بگویم که چقدر بی اعتبار است و البته بعید می دانم اصلا چنین چیزی در طبری هم باشد.

با این همه لازم است که به نویسند یادآور شوم که حتی با فرض وجود این مطلب در طبری بازهم یک جای کار می لنگد! توافق یعنی عهد و پیمان و علی (ع) جز در حکمیت و انتخاب ابوموسی هیچ عهدی با معاویه نکرد. گویا نویسنده کم سواد ما نمی‌داند که حضرت علی زمانی به شهادت رسیدند که آماده یورش مجدد به معاویه و نابودی او را داشتند و بی شک علی کسی است که از او حتی یک عهد شکنی در تاریخ ثبت نشده است.


ادامه این شبهات را ان‌شاءالله بعدا پاسخ می‌دهم...




نوع مطلب : شبهات درباره حضرت علی (ع)، 
برچسب ها : شبهات پیرامون حضرت علی، پاسخ به شبهات آتئیست ها درباره حضرت علی، پاسخ به شبهات پیرامون حضرت علی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 7 اسفند 1396 01:59 ق.ظ
سلام واقعا وبلاگ خوبی دارید خدا خیرتان دهد که شمعی روشن می کنید
شنبه 11 آذر 1396 03:30 ب.ظ
سلام مطلب وبلاگ شما خیلی خوب و مستدل است
خدا ان شاء الله به شما خیر بدهد
دوشنبه 5 تیر 1396 04:16 ق.ظ
قلب از خود نوشتن در حالی که ظاهر شدن
دلنشین در آیا نه حل و فصل کاملا با من پس از برخی از زمان.
جایی در سراسر جملات شما در واقع موفق به من مؤمن
متاسفانه فقط برای while. من این کردم مشکل
خود را با فراز در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به پر همه کسانی معافیت.
در صورتی که شما در واقع که می توانید انجام من را بدون
شک بود مجذوب.
سه شنبه 29 فروردین 1396 09:58 ب.ظ
What's up to all, it's really a fastidious for me to go to see this site, it contains valuable
Information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : من هیچی
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :